یه مقاله توپ! ...خداییش حرف حق جواب نداره!

   اتحاد ملي و انسجام اسلامي"/حيدر شادي/ آخارسو
نگاهي به سياستهاي قومي جمهوري اسلامي ايران و ارائه راهکارهايي برای تحقق شعار اتحاد ملی و انسجام اسلامی
مقدمه

در چند سال گذشته، مناطق قومي(غير فارس نشين
) ايران از جمله خوزستان، بلوچستان، کردستان و آذربايجان از بحرانی ترينمناطق کشور بوده­اند. نام گذاري سال 1386 به "اتحاد ملي و انسجام اسلامي" توسط آيت الله خامنه­اي ناظر به همين واقعيت است. در اين نوشته کوتاهتلاش خواهد شد با تحليل و نقد سياستهاي قومي جمهوري اسلامي ايران، پديدهحرکتهاي اخير قومي ريشه­يابي شده و براي حل آن و در واقع عملي کردنشعار"اتحاد ملي و انسجام اسلامي" راهکارهايي ارائه شود.

تنوع قومي به عنوان يکي از ويژگيهای مهم برخی ازجوامع، مثل شمشير دو لبه­ای است که بسته به نوع استفاده­ای که از آنمي­شود مي­تواند تهديد و يا فرصت ارزيابی شود. چندفرهنگی(multi cultural) در صورت حسن مديريت مي­تواند مايه غنا و عمق فرهنگی بوده و يکی از فرصتهایبي­بديل يک جامعه باشد و در صورت سوئ مديريت مي­تواند به يکی از چالشهايمهم وحدت ملي کشورهاي چند قومي­يي مثل ايران بدل شود. دولت- ملت ايران ازبدو تاسيس در اوايل قرن بيستم تا کنون، بحرانهاي قومي زيادي را تجربه کردهاست. اين بحرانها اگر چه در دو دهه اول جمهوري اسلامي کمتر شد ولي درسالهاي اخير به يکي از چالشهاي مهم نظام اسلامي بدل شده است. غالب آمدنوجه تهديدی تنوع قومی در ايران اگر چه مثل هر پديده اجتماعی ديگر می تواندعوامل مختلف داخلی و خارجی داشته باشد ولی به نظر می رسد سياستهای نادرستحکومتهای معاصر نقش مهمی در تبديل اين ويژگی جامعه ايرانی به تهديد داشتهاست. ذيلا به برخی از آنها اشاره می شود.

سياستهاي قومي حکومتهاي معاصر ايران

حکومتهاي معاصر ايران در قبال تنوع قومي، سياستهايمتفاوتي اتخاذ کرده­اند؛ حاکمان پهلوي بر اساس شعار "وحدت ملي در گرووحدت زباني" و با تبليغ ايران باستان و پررنگ کردن عنصر فارسي در هويتايراني، سياست يکسان­سازي فرهنگي را پيش گرفته و تلاش کردند مسئله تنوعفرهنگي و رابطه آن با وحدت ملي را با استحاله اقوام و فرهنگهاي ديگر حلکنند و در واقع مي­توان گفت آنها به جاي حل مسئله خواستند صورت مسئله راپاک کنند.

 بعد از انقلاب 57 و تاسيس جمهوري اسلامي ايران گرايشات ناسيوناليسم فارسيو باستان­گرايي کمرنگ شد و بر انترناسيوناليسم اسلامي تاکيد گشت و همهگرايشات قومي اعم از فارسي، ترکي، کردي، عربي و .... تقبيح گرديد.

مسئله اينجاست که با وجود تغيير رکن اصلي هويتايران از "نژاد و فرهنگ آريايي" در دوره پهلوي به "دين اسلام" و تاکيد برانترناسيوناليسم اسلامي در دوره جمهوري اسلامي ما هنوز شاهد تنشهاي قوميهستيم.

علت استمرار تنشهاي قومي در دوره جمهوري اسلامي

در خصوص علل داخلی استمرار تنشهاي قومي در ايراندر دوره جمهوري اسلامي دو نکته مي­تواند روشنگر باشد: 1) نکته اول آن استکه اگر چه در دوره جمهوري اسلامي از پان فارسيسم دوره پهلوي که يکي ازعوامل اصلي شکافها و تنشهاي قومي بوده فاصله گرفته مي­شود و برانترناسيوناليسم اسلامي تاکيد مي­شود اما سياستهاي تکثرگرايانه فرهنگيلازم اتخاذ نمي­شود و در نهادهايي مهم فرهنگي همچون آموزش پرورش، وزارتفرهنگ و صدا و سيما همچنان نوعي از يکسان­سازي فرهنگي به حيات خود ادامهمي­دهد. با وجود هژموني و سلطه فرهنگ خاص، صحبت از انترناسيوناليسم عملابه تقويت فرهنگ حاکم منتج مي­شود. در سالهای بعد از انقلاب مخصوصا به خاطرگسترش وسايل ارتباط جمعی روند استحاله اقوام غير فارس سرعت بيشتری يافتهاست. و با تشديد روند استحاله، احساس تبعيض و در نتيجه مقاومت نيز بيشترمي­شود.
2)
عامل دومي که مي­تواند بر تشديد تنشهاي قومي درسالهاي اخير تاثير گذاشته باشد تغيير سياست جمهوري اسلامي، حداقل در بخشياز حاکميت، از انترناسيوناليسم اسلامي به ناسيوناليسم فارسي است. بعد ازجنگ هشت ساله و در دوره­هاي سازندگي و اصلاحات به شکل عجيبي نوعي بازگشتبه ناسيوناليسم فارسي در گفتارها و مواضع مسولان بلندپايه نظام ديدهمي­شود. افرادي همچون آقايان رفسنجاني، خاتمي، حداد عادل، علي لاريجاني،حسن حبيبي، محسن رضايي و ... اگر قبلا از امت اسلامي صحبت مي­کردند باچرخشي محسوس از تمدن پارسي صحبت کردند. اگر چه اين چرخش با توجه به عدمموفقيت استراتژي "امت اسلامي" و صدور انقلاب قابل تبيين است ولي به هرحال آن با عميقتر کردن شکاف اقوام ايراني و ايجاد احساس تبعيض در بينشهروندان غير فارس به گرايشات قومي دامن مي­زند.
بنابراين آنچه باعث استمرار بحران قومي در ايران
بعد از انقلاب و تشديد آن در سالهاي اخير شد غفلت از سياست تکثرگراييقومی- فرهنگي(multi culturalism) واقعي در مديريت فرهنگي کشور بوده است. هر دو سياست ناسيوناليسم آريايي در دوره پهلوي و انترناسيناليسم اسلامي دردوره جمهوري اسلامي عليرغم تفاوت ماهوی و محتوايي که دارند در بي­توجهي بهتفاوت و تنوع فرهنگي مشترک بوده اند. هر دو سياست، اعتقاد لازم به حفظ واحياي فرهنگهاي متنوع ايران را نداشتنه­اند و خواسته(در دوره پهلوي) و ياناخواسته(در دوره جمهوري اسلامي) باعث استحاله هويتها و فرهنگهاي قومي وتبعيض بوده­اند.

راهکارهايي براي تحقق شعار اتحاد ملي و انسجام اسلامي

همان طور که از نامگذاري سال 1386 نيز مي­توانفهميد، آسيب­پذيري وحدت ملي مهمترين چالش داخلي ايران در شرايط کنوني استولي بايد توجه داشت که براي مواجهه با اين چالش و حل آن بايد تعريف نادرستهويت ايرانی به قوم و فرهنگ فارسي دست کشيد و اقدامات عملي مثبت در راستایرفع تبعيض انجام داد . اتحاد ملي وقتي محقق مي­شود که همه اقوام و مذاهبايرانی اعم از فارس، ترک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن، شيعه و سنی ... خود راسهيم در هويت ايرانی بدانند. امری که ما امروزه شاهد آن نيستيم.

حاکميت عليرغم برخی اقدامات مثبت، با اتخاذ برخیمواضع جانبدارانه به شکاف و تنشهای قومی در ايران دامن مي­زند. تغييرنامهای جغرافيايي اقوام غير فارس به نامهای فارسی و در عين حال اعتراض بهتغيير نام خليج فارس، توهين به اقوام غير فارس در رسانه­های دولتی و درعين حال اعتراض رسمی به توهين به فارسها در فيلم 300، تشکيل اتحاديهمنطقه­ای با افغانستان و تاجيکستان به عنوان کشورهای فارس زبان و در عينحال داشتن مواضع خصمانه نسبت برخی کشورهای همسايه هم­قوم با اقوام غيرفارس، ارسال ميليونها جلد کتاب فارسی به تاجيکستان و افغانستان در عينمحروميت کودکان ترک، کرد و ... از آموزش زبان مادری خود، انتخاب شعار "ستارگان پارسی" برای تيم ملی فوتبال ايران در مسابقات جام جهانی و چاپگفته منسوب به پيامبر(ص) در اسکناس 5000 تومانی و مصادره موفقيت­های علمیايرانيان به نفع قوم فارس، از نمونه­های اخير اين­نوع اقدامات تفرقهافکنانه و مغاير با شعار اتحاد ملی است. ذيلا به برخی از اقدامات که بايددر راستای تحقق اتحاد ملی انجام شود اشاره مي­شود:

1- نگاه تکثرگرايانه در نگرش هويتی کشور و بهرسميت شناختن هويت­های غير فارس. به عبارت روشنتر بايد نسبت به وجودهويتهای قومی ترکی، کردی، عربی، بلوچی، ترکمنی در کنار هويت قومی فارساذعان داشت و هويت ايرانی را برايند تلفيق اين هويت­های قومی دانست نهآنکه هويت ايرانی معادل هويت فارسی تلقی گردد. مساوی دانستن هويت ايرانیبا هويت فارسی يکی از امور نا مبارکی است که از دوران پهلوی به جمهوریاسلامی به ارث رسيده است. اما جمهوری اسلامی به اين ميراث نيازی ندارد. اگر حکومت پهلوی بر آن تاکيد مي­کرد و جشنهای 2500 ساله و يا تقويم آريايياختراع مي­کرد به خاطر آن بود کهفکر مي­کرد برای مدرنيزاسيون ايران بايد

/ 0 نظر / 18 بازدید