از سلطان يعقوب تا کوه نور

شب

عشق پيامبر شبی به کوه کشاندم...بر فراز سلطان يعقوب!

غار حراشب بود و بر بام دشت سلدوز ايستاده بودم و سعی ميکردم احساس پيامبر را درک کنم٬ آنهنگام که بر فراز کوه نور بود در دل غار حرا...

شايد آن شب هم ستارگان در سياهی آسمان و زمين می درخشيدند و کورسوی نوری از مکه پديدار بود...

در آن بلندا٬ نور چراغهای نقده هم نمودار بود و من در حيرت نبوت پيامبر بر فراز کوه نور در دل غار حرا!

((إقراء باسم ربک الذی خلق...))

عيد مبعث مبارک

/ 2 نظر / 7 بازدید
دومان سولدوزی

سلام همشهری فردا 16 شهریوره بیا برای ختم فاتحه به وبلاگ من و برایم از حال و هوای نقده در این خصوص بگو

علي

يه پيشنهاد: يه برنامه شبانه بذارين بريم سلطانيعقوب اگه تونستين خيلي خوب ميشه منم مييام