به یاد مرحوم یوسف قهرمانپور/...عزیز نجف پور

  عزیز نجف پور

در گوشه حیاط خانه پدر من بوته گل رزی خانه دارد که قریب به 30 سال از عمرش می گذرد. از بزرگترهای خانه مان نقل است که این گل حاصل پیوندی است که روزی یکی از همسایه های با محبت ما بر ساقه بته "ایت بورنو" زده است و از آن موقع زیبایی خیره کننده گل سرخ در ذهن و روح خانواده ما نقش بسته است.

آن همسایه با محبت کسی نبوده جز مرحوم قهرمانپور که گل رز حیاط خانه پدری ام همیشه نشان از محبت او داشته است و بچه های خانه ما همیشه با ذوق و عشق از محبت ان مرحوم یاد میکردند.

البته بگذریم از حیاط خانه خود مرحوم قهرمانپور که پر بود از گلهای سرخ و سفید که در مقابل چشمان کنجکاو و جستجوگر من بسیار زیبا و مانوس و آرامش بخش می نمود و متعاقبا مقدمه ای می شد برای شکل گیری محبت و ارادتی یک طرفه که گهگاهی در ادای احترامی و عرض سلامی و یا کش دادن گفتگویی در حین خرید ابزار جوشکاری و صنعتی از مغازه مرحوم ... .

پدر من برخلاف الان که بیشتر مشغول باغ و طبیعت شده، آنزمانها بیشتر در کارگاه تراشکاری و جوشکاری اشتغال داشت و ما هم تابستانها و یا ساعات فراغت خود را در کارگاه مشغول می شدیم و من بارها و بارها می شد که به بهانه خرید قطعه سیمی و یا ابزاری و یا بسته الکترودی به مغازه مرحوم قهرمانپور میرفتم و ساعتها با او به گفتگو می نشستم و حس کنجکاوی و هیجانات فطری ام را آرام مینمودم... .

در خلال این رفت و آمدها و گفتگوها جناب قهرمانپور از ادبیات و فرهنگ آذربایجان می گفت و و هرازگاهی اشعاری نغز به زبان ترکی می خواند و اشاره ای به تاریخچه سلدوز و ایل قاراپاپاق میکرد و از غمها و شادیها و شکستها و پیروزیهای ایل حکایتها می گفت و حماسه ها می خواند.

بعضی وقتها که در مورد مسائل اجتماعی و ارزشی صحبت می کرد از ارزش کار و تلاش می گفت و پدر مرا به دلیل فعالیت و تلاش بسیارش تحسین می کرد و برخلاف تازه به دوران رسیده های مغرور، از سیاهی دست و بوی عرق بدن کارگرانی که بعضا به مغازه اش می آمدند مشمئز نمی شد و متکبرانه به تمسخرشان نمی نشست و همین کارهایش مرا مجذوب خود میکرد و وادارم می نمود تا در هر فرصتی که می یافتم به مغازه اش بروم و هم کلامش شوم. حتی بعدها که از سلدوز دور افتادم خاطرات آن دوران در ذهمن باقی بود و شیرینی مصاحبت با مرحوم قهرمانپور همچنان زیر زبانم مزه می کرد و هرازگاهی که به سلدوز برمیگشتم بهانه ای می یافتم و سری به مغازه اش می زدم و احوالی از او می پرسیدم.

در این اواخر که ظاهرا به دلیل کهولت سن خانه نشین شده بود بیکار ننشسته بود و اقدام به جمع آوری دستنوشته هایش کرده بود و کتاب"فرهنگ عامه ایل قاراپاپاق" را به چاپ رسانده بود و من آنموقع که کتاب مزبور در تهران به دستم رسید بارها و بارها ودر لابلای اوراقش به دیدار سلدوز و ایل قاراپاپاق رفتم و در چمنزارها و گلزارهای دشت سلدوز و کرانه رود گادار سیر کردم و تنفس کردم و لذت بردم.

بندبند کتاب مرحوم مالامال از هویت پدرانم و پدران مردم ایل و تلاش برای حفظ آن و پیراستن فرهنگ اصیل مردم از غبار انحرافات و غفلتها و فراموشیها بود و در لابلای اوراق کتاب می شد ارزشهای مرحوم قهرمانپور را مشاهده کرد که از عدالت تا انسانیت و کمالجویی و فطرت خواهی را شامل می شد و در تحلیلهای اجتماعی اش، خواننده را به نصیحت می گرفت و او را به عقلانیت و انسانیت و عدالت و تلاش و فعالیت و کار دعوت میکرد.

مرحوم قهرمانپور روشنفکری متعهد و بومی بود که به هویت خود و جامعه اهمیت بسیار می داد و مسوولیت اجتماعی با چاشنی محبت، در گفتار و نوشته هایش موج میزد. محبتی که ما نشانش را در گل رز حیات خانه مان داشتیم.

مرحوم قهرمانپور دیگر در میان ما نیست و ولی آثارش هنوز زنده و بیدار است زیرا که هنرمند هرگز نمی میرد زیرا که هنرش بعد از او زنده می ماند.

هنر مرحوم قهرمانپور، متعهد به جامعه بودن و مسوولیت اجتماعی داشتن و با عشق و محبت و دلسوزی برای حفظ و رشد و ارتقای جامعه تلاش کردن بود.

هنری که سلدوز و ایل قاراپاپاق به شدت نیازمند آن است و لازم است تا نسلی از روشنفکران وطنی بر کرانه رود گادار و دامنه سلطانیعقوب این مثل قدیمی را طنین انداز شوند که: "گؤیده اولدوز یئرده سولدوز"

روحش شاد راهش پر رهرو

 

 

/ 5 نظر / 31 بازدید
خداداد

سلام بچه ی نقده یک نصیحت برات دارم این پرشین بلاگ بدرد نمیخوره در بلاگفا برای خودت یگ وبلاگ ایجاد کن

سامان

با عرض سلام اقای یوسف قهرمانپور عمو ی مادر من بودند و موقع فوت همه ی ما خیلی ناراحت شدیم و حالا که من این وبلاگ شما را دیدم به شما افتخار کردم.

باریش

دوستان گرامی و جوانان برومند خطه سلدوز شما را به خواندن مطالب سایت آذرنیوز که از طرف یکی از فرزندان زادگاه عزیزمان اداره میشود دعوت می کنم. میتوانید فایل پی دی اف کتابهای خاطرات اوایل انقلاب را که روشنگر حقایق آن دوران است را دانلود کنید. آدرس سایت:http://www.azernews.org

سبما گل صنم لو

خیلی خوشحالم که پدر بزرگم علاوه بر اینکه تا ابد تو یاد ماست تا ابد تو ذهن تمام کسانی خواهد بود که قلبشان برای معرفت و پیشرفت زبان اذری میتپد

دنیا

با سلام آن گل رزها را بیاد می آورم و آن کتاب به من نیز چنین احساسی می دهد که شما توصیف کردید و آن مغازه که زمانی پر بود از رنگ و میخ و لوله های پی وی سی . و مردی که نگاهش همیشه به افق های دور لبخند میزد .