هم ذات پنداری با شریعتی!

احد جان! این متن رو با دقت بخون...چه شبها که خوانده امش و گریسته ام و چه روزها که به همراهی اش روزه سکوت گرفته ام و به رخدادهای عالم فقط نگریسته و لبخند زده ام! کسی که در کنج تنهایی اش با کسی مهربان انس گرفته، هرگز در گیرو دار عالم گم نخواهد شد!

علی شریعتی:

من شکست نمیخورم! ایمان و دوست داشتن رویین تنم کرده اند!

وقتی تنهای تنهایم کردند و دنیایم قفس زندانی چند وجب در چند وجب، تنگ و تاریک مثل گور، بریده از جهان و جهانیان، دور از عالم زندگان و یادها و نامها هم از خاطرم گریخته بودند، در خالی ترین خلوت و مطلق ترین غیبت، که هیچ نیود و هیچ نمانده بود، باز هم در آن خالی و محض، احساس میکردم که چشمی مرا مینگرد، دیده میشوم، حس می شوم "بودن" من در خلوت من حضور دارد، کس بی کسی ام را پر میکند، در آن فراموشخانه نیستی و مرگ و تاریکی و وحشت، یار تماشاگری دارم که یاد و وجود و حیات و روشنی را در رگهایم تزریق میکند.

حتی گاهی سلامش میکنم، گاهی از خلوت او خجالت میکشم، گاهی از او چشم میزنم، مواظب اعمال و رفتار و افکار و حرکات خویشم. گاهی در آن قبر تنها خودم را برایش لوس میکنم، از اینکه می بینم از من راضی است، از کارم خوشش آمده است، به خودم می بالم، کیف میکنم، خودخواهی ام اشباع میشود، سرافراز و مغرور و قوی و روشن و خوب!

/ 0 نظر / 17 بازدید