علم و ایمان!
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

Chanlibel_59@yahoo.com

کلی در مورد ضرورت ایمان برایش حرف زده بودم بیچاره کلافه شده بود ولی به روی خود نمی آورد عصری قرار بود که باهم بریم سیمکشی کارگاه رو چک کنیم که دم صبح اتصالی کرده بود کارگرها میگفتن آتیش برق سه فاز اوونقدر شدید بوده که سقف رو سیاه کرده ....عصر که به کارگاه رفتیم سر فازمتر رو  به سر سیمهای لخت فشار قوی زد رنگ قرمز لامپ فازمتر حکایت از شدت جریان سیمها داشت بدون اینکه فازمتر را از روی سیم بردارد جریان را قطع کرد و بلافاصله لامپ فازمتر خاموش شد بعد رو به من کرد و گفت: به سر این سیمهای لخت دست میزنی؟ با خودم گفتم برق۳۸۰ ولت ... برق سه فاز ...چه دلیلی داره فازمتر درست کار بکنه؟...از کجا معلوم که.... شاید این ....تعلل من رو که دید خنده ای کرد و گفت مگه نمیدونی که وقتی فازمتر خاموش باشه یعنی اینکه سیم برق نداره؟ گفتم آره ...ولی....خنده ای کرد و گفت: گوزلیم! فاصله علم و ایمان هم به اندازه ولی توست!

لبخندی هم زد و ادامه داد که: عرصه سیمرغ نه جولنگه توست! ای مگس!

ولی خودش اصلا  اهل ولی گفتن نبود برای همین هم الان پیش ما نیست!

از اوون روز به بعد هروقت حرفی میزنم یا ادعایی میکنم به اوون ولی فکر میکنم تا مبادا موقع عمل ولی، ولی نکنم!

ایمان، همان مقدار علمی است که بدان عمل میکنیم! و از علم هم، همان مقداری ارزش دارد که بدان ایمان داریم!

چه بزرگند آنان که از مفاهیمی سخن میرانند که بدان ایمان دارند!