بیز کیمیک؟ اونلار کیمدیلر؟ /تاملی در باب هویت پانترکها
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

chanlibel_59@yahoo.com
هیچ جریان اجتماعی،سیاسی، فرهنگی را نباید جزئی دید بلکه آن را باید در سیستم کلان خودش و گستره تاریخی و جغرافیایی عصری که در آن می زید، به نظاره نشست.
جریانهای هویت جویانه قومیتهای غیر فارس ایرانی و همینطور جریانهای پان(که دو جریان ذاتا" متفاوت هستند) هم از این قائده مستثنا نیستند.
نفوذ جریان پانفارس در لایه های عمیق حکومت جمهوری اسلامی نقطه ای است که محل اعتراض تمام قومیتهای ایرانی را بر انگیخته است.قومیتهایی که خود صاحب انقلابند و امام(ره) را استمرار بخش حرکت انبیا میدانند و شهدای انقلاب و جنگ را پیروان شهدای صدر اسلام میشمارند.
بهشت زهرای ارومیه و تهران و نیشابور و زاهدان و ملایر و کاشان و ... همه رنگ و حس یکسانی دارند...
سلدوز هم در این میان بی نصیب نمانده و بهشت زهرایی به وسعت 700 شهید دارد...یاد شهید قاسم ریش سفید به خیر!
انقلاب اسلامی ایران حول سه محور آزادیخواهی، عدالت طلبی و معنویت جویی شکل گرفت.
انحرافاتی که در دهه هفتاد در سیاستهای کلان جمهوری اسلامی شکل گرفته باعث فعال شدن دو جریان شده است:
اول: جریان اعتراضی فرهنگهای اصیل ایرانی که انقلاب ایران بر دوش آنها استوار شده و به فرهنگی به نام فرهنگ انقلاب اسلامی منجر شده است
دوم: جریان پانهای غیر فارس(پانفارسها چندین سال قبلتر در داخل حکومت فعال گردیده اند) از قبیل پان عربها، پانترکها، پانکردها و ...
در حرکتهای هویت جویانه مردم آذربایجان که به شدت توسط جریانهای پانترک مورد سوءاستفاده قرار گرفت جدال این دو جریان را مشخص کردن سمت و سوی حرکت به راحتی میشد تشخیص داد.
پانترکها قاسم ریش سفید را شهید نمیدانند زیرا که امام او را مسلمان و مومن نمیشمارند!
پانترکها بازماندگان حرکتهای مارکسیستی و یا لیبرالی و یا ناسیونالیستی تاریخ تاریک ایرانند که با خورشید انقلاب ایران در هم شکسته شد.
کینه دیرینه آنان با انقلاب ایران و امام شهدا دیرینه است! باور ندارید؟ متن زیر را که از یکی از سایتهای دوستان پانترک نقل میشود، ببینید:

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
بوي انقلاب ميايد٫ از کدام سو و به کدام طرف؟
بوي انقلاب ميايد٫ از کدام سو و به کدام طرف؟
بالاخره دانشجويان از راه امام خسته شدند و دنبال راهي ديگر هستند.
سالها از فعاليت نفوذيهاي چپ و راست و ميانه آيت الله خميني در دانشگاهها و مراکز عالي ميگذرد. سالهايي که در شکل گيري انقلاب ۵۷ نقش موثري داشتند. چرا که مغزهاي متفکر و زبانهاي گوياي جامعه را همراه خود کرده بودند. دانشجوها در راهي افتاده بودند که راه و خط امام نام گرفته بود. ميبينيم که اين نفوذيها تا چه حدي آرزوهاي رهبر به ظاهر ديني خود را برآورده کردند٫ آنگونه که خود باورش نميشد به حکومت رسيده است.{!!!!!!}
اکنون پس از چند دهه٫ دانشجويان جديد با راه و رسم آيت الله خميني چندان همعقيده نيستند. حتي به جرات ميتوان گفت اکثرا (بيش از دو سوم) با آن مخالفند.{!!} اينروزهاست که بايد حواس همه جمع باشد.
رفته رفته موج تظاهرات و اعتراضهاي دانشجويي فراگير ميشود. هر دانشگاهي با کوچکترين بهانه تبديل به تريبون دانشجويان ميشود. مشکلات درسي٫ انضباطي٫ برخوردهاي غير قانوني٫ نيروهاي فشار و غيره تنها بهانه هايي هستند براي بيرون ريختن عقده هاي چندين ساله.
رژيم نيز اين را خوب فهميده است که اگر دانشجويان به اتحاد برسند انقلاب ديگري شکل خواهد گرفت.
آن لطيفه اي را که به آيت الله خميني منسوب کرده اند يادآوري مينمايم که٫ امام گفته است: انقلاب ما انفجار نور بود٫ خدا کند انفجار ديگري رخ ندهد.
بلي٫ به شرايطي رسيده ايم که نور با قدرت انفجار بيشتري در گلوي مردم فشرده شده است. هر چه فشار و اجبار از سوي رژيم بيشتر ميشود٫ قدرت انفجاري اين نور نيز بالاتر ميرود.
بهتر است آينده را اينگونه ترسيم کنيم:
دانشجويان بالاخره فهميدند که آيا انتخابشان صحيح بوده است يا ...
دانشجويان بالاخره پشيمان ميشوند
دانشجويان بالاخره بر ترس پوشالي غالب ميايند
دانشجويان بالاخره فرياد اعتراض سر ميدهند
دانشجويان حرف خود را به کرسي خواهند نشاند
دانشجويان بعدها خواهند فهميد که آيا انتخابشان صحيح بوده است يا ...
آيا دانشجويان مطمئن هستند که راه خود را (راهي صحيح و واقعي) انتخاب کرده اند؟ آخر اين جمله مشهور است که: خيليها ميدانند چه نميخواهند ولي نميدانند چه ميخواهند!!!
دانشجويان آذربايجان با حمايت از يکديگر و نيز اعلام حمايت از دانشجويان ملل مختلف مانند هميشه راهبر اينگونه تحرکات هستند٫ اما اين راهبري اکثرا به زيان آذربايجانيها تمام شده است. گذشت و بخشش بيمورد بلاي جان ماست. براي همين هم بهتر است فعالين ملي ما خود را بيشتر به قشر دانشجويي نزديک سازند تا از بروز فاجعه جلوگیری کنند.
>>>>>>>>>>>>>>>
پانترکها کسانی هستند که شبیه ما حرف میزنند و از مشکلات مشترکی سخن میرانند ولی پایگاه گفتمانی و آرمانهای آنها با ما متفاوت است!
شهید باکری در گفتمان آنها یک عنصر نامطلوب است هرچند که دانشجو بوده و ترک زبان بوده! و همینطور ثقه الاسلام و ستارخان باقرلار خان و شهریار!
آنها هیچوقت به علامه جعفری و علامه طباطبایی افتخار نمیکنند ...
آنها آتاتورک را به رهبری خود برگزیده اند و ما امام خمینی را! همانند فارسهای اوایل اسلام که در بین سلسله ساسانیان و ائمه اطهار به دو دسته تقسیم شدند.
پانفارسها دشمن آشکار مایند و پانترکها دشمن پنهان ما و جالب اینکه هر دو از آبشخور مشترک سیاسی مدرنیته سیراب میگردند!
چه میتوان کرد؟ آیا راهی جز سوختنی ققنوس وار وجود دارد؟
شهید علمی! اویان! فتنه ای دیگر در پیش است!:
سلدوز سنی گورمور، ولی سن!
گوندوز گئجه چارداخلارا چایلارا باخارسان!