ستارخانی يول کسن تانيدديرانلارين هدفی ندير؟؟
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:
شرق روزنامه سی پانفارس روزنامه لرينين سياستلرينين ادامه سينده آذربايجان و ايران و مشروطه قهرمانينی يول کسن و اوغورو معرفی ايلدی!....بيز يئنه قضاوت ايلميريک ا‌‌وءزويوز قضاوت ايله يين ...ولی بونو ديملييک کی ستارخان دوغوردان نه فقط آذربايجان قهرماني بلکه ايران و انقلاب قهرمانيدير و اونا آياما دئمک چوخ جرات ايستيير.
 
به نقل از روزنامة شرق، ۱۷ خرداد، شمارة ۷۷۷، صفحه ۲۰
{{
 ستارخانصد چهره
 ستارخان ، سردار ملى

احسان رشيدى

ستارخان سردار ملى نفر اول مدافع تبريز در مقابل قشون محمدعلى شاه بود. شاه پس از به توپ بستن مجلس و تعطيلى آن عين الدوله را براى طرد و دستگير كردن مشروطه طلبان به تبريز فرستاد. ستارخان اولين كسى بود كه در تبريز بناى مخالفت را گذاشت و مردم را بر ضد اردوى دولتى تحريك كرد. وى حدود يك سال به همراه باقرخان و ديگر مجاهدين تبريز در مقابل قواى دولتى مقاومت كرده، نگذاشت تبريز به دست آنان بيفتد. ستارخان به مدت يازده ماه رياست مجاهدين تبريز، ارامنه و قفقازى ها را بر عهده داشت و در مقابل حدود چهل هزار طرفدار محمدعلى شاه مقاومت كرد. بسيارى از روزنامه هاى خارج از ايران آن زمان دليرى هاى او را منعكس كرده، براى ثبت شجاعت وى به تبريز تاريخ نگار ارسال كردند. در اواخر كار كه اهل تبريز به واسطه محاصره و نرسيدن آذوقه به شدت در فشار بودند با توافق كنسول روس و انگليس، عده اى از قشون روس از راه جلفا به تبريز آمده، به مقاومت ستارخان پايان دادند. ستارخان و باقرخان به همراه جمعى ديگر از روساى آزاديخواهان به كنسولگرى عثمانى پناهنده شدند. سردار ملى در مقابل پيشنهاد كنسول روس براى به اهتزاز درآوردن بيرق روس برسر منزلش و وعده سرقراسورانى (ژاندارمرى) آذربايجان پاسخ داد: «ژنرال كنسول من مى خواهم كه هفت دولت به زير بيرق دولت ايران بيايند، من زير بيرق بيگانه نروم

ستارخان از اهالى ارسباران ساكن تبريز، در سال  ۱۲۸۴  قمرى متولد شد. او مردى عامى و كاملاً بيسواد و لوطى مشرب بود. مدتى هم كدخداى محله اميرخيز تبريز شد. وى در فرقه شيخيه بوده، به ثقه الاسلام پيشواى شيخى هاى آذربايجان ارادت بسيار داشت. ستارخان بنابر عادت لوطى گرى يك بار با مامورين مظفرالدين ميرزا وليعهد و حاكم آذربايجان درگير شد و به زندان افتاد اما از زندان گريخت و براى امرار معاش اقدام به راهزنى كرد. در اين مدت نيز چند بار به زندان افتاد اما سرانجام به خدمت ژاندارمرى درآمد و با لياقتى كه از خود نشان داد به تهران آمده و به صف تفنگداران ويژه مظفرالدين شاه وارد شد. اما پس از چندى به تبريز بازگشت و به شغل دلالى اسب و ديگر چارپايان پرداخت. مدتى نيز به عتبات رفت و با توبه از گذشته اش به تبريز بازگشت.
ادوارد براون در كتاب انقلاب ايران مى نويسد: ايستادگى ها و مقاومت در نبردهاى مختلف، او را به اوج آسمان برد و اگر در اين صحنه ها از پاى درمى آمد بى شك نام پرافتخارى در صفحه تاريخ به جاى مى گذاشت. ولى كاميابى، او را بر باد داد.آخرين نشانه هاى ستارخان دلير در مقابله با صمدخان شجاع الدوله ديده شد. زمانى كه صمدخان به شهر حمله ور شد و در حال پيروزى بود ستارخان به جمع مدافعان پيوست و شكست را به پيروزى كشاند. كردار وى پس از رفع محاصره تبريز به رسوايى گراييد. مسئوليت شورش شاهسون ها كه سركردگانش براى انقياد و اطاعت به اردبيل آمده بودند به عهده اوست. ستارخان به آنان ناسزا گفت و آنان را رنجاند تا آنان به سپاه رحيم خان بپيوندند. سردار ملى آن شهر بينوا را ترك كرد و به تبريز گريخت. در تبريز نيز مشروطه خواهان را از خود خشمناك كرد و خدمات او را به فراموشى كشاند. مخبرالسلطنه در مورد او مى گويد:اگر ستارخان سواد داشت و آن گرفتارى را نداشت مردى بود كه به كار مملكت مى خورد
ستارخان همراه باقر خان در سال  ۱۳۲۸  قمرى تحت فشار روس ها و به دعوت تلگرافى آخوند خراسانى وارد تهران شد و مورد استقبال شديد قرار گرفت. سردار ملى در جريانات سياسى به سمت اعتداليون متمايل شد. مدتى بعد نزاع بين اعتداليون و دموكرات ها بالا گرفت كه دولت مجبور شد با كسب اجازه از مجلس هر دو گروه را خلع سلاح كند. عده اى از اعتداليون از جمله ستارخان حاضر به خلع سلاح نشدند. در نهايت او در جريان محاصره محل اقامتش در تهران تير خورده و تسليم شد. ستارخان باگذشت، راستگو و ساده دل بود اما از آن جهت كه معنى مشروطه را نمى دانست پس از موفقيت مشروطه حاضر به اطاعت از قانون مصوب مجلس و تسليم اسلحه نشد. با اين حال فداكارى هاى او باعث ادامه مقاومت تبريز شد و همين مقاومت تبريز، سلطنت محمدعلى شاه را متزلزل كرد.
وى در تاريخ  ۲۸  ذى الحجه سال  ۱۳۳۲  قمرى و در اوايل جنگ جهانى اول در حالى كه  ۴۸  سال سن داشت در تهران درگذشت.
 منابع:
۱- شرح حال رجال ايران، مهدى بامداد، جلد اول
۲- رهبران مشروطه، ابراهيم صفايى
تاريخ مشروطه، كسروى}}