اتحاد ناميمون!
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

دو سه هفته بعد از سوزاندن كتابخانه عمومي شهرستان نقده ايميلي با محتواي ذيل دريافت كردم كه نگارنده در ذيل آن سعي كرده بود اشتباهات برادران پانترك را با فرار به جلو ماستمالي كند.

امروز كه به صورت اتفاقي از جلوي كتابخانه در آتش سوخته ميگذشتم دوباره به ياد آن روزها افتادم و ناراحت شدم و لازم ديدم دفاعيات دوستان پانترك را از استرات‍‍ژي هوشمندانه اي كه جهت احياي فرهنگ تركي اتخاذ نمودند، به سمع و نظر بازديدكنندگان عزيز برسانم

آنچه مسلم است هماهنگي استراتژيك دو جريان افراطي پانفارس در داخل حكومت و پانترك در خارج حكومت كه دو روي يك سكه اند، در نهايت، هويت اسلامي ايراني تمام مردم ايران را نشانه رفته است.

گروه اول، هويت ايراني را محدود به فارس زبانان طبقه متوسط مدرني كه در تهران مي زيند، مي نمايند و گروه دوم، تركان ايران را منقطع از تجربه تاريخي مردم ايران و منفصل از فرهنگ و هويت شيعي و ناسازگار با انقلاب اسلامي مي شمارند.

در حالي كه هيچكدام از اين تلقي ها درست نيست

تلاشهاي پنهان و آشكار صدا و سيما و ساير دستگاههاي فرهنگي سياسي نظام و همچنين محتواي گفتمان جريان پانترك مويد مدعيات مذكور است.

و جالب اينكه تقابل اين دو جريان صرفا صوري است چرا كه هيچ كسي نميتواند هماهنگي استراتژيك ايندو در مسير زدودن فرهنگ و هويت اصيل ايراني- اسلامي را انكار كند.

بحثهاي بيشتر را به مقاله اي كه در آينده نزديك انتشار خواهد يافت موكول ميكنم

به مطلب ذيل توجه فرماييد:

«

ترك عادت موجب مرض است.

 كتاب سوزاني عادت تثبيت شده قوميتگرايان فارس و نژادپرستان آريائي است. دو نمونه مشهور، كتابسوزاني كسروي آريازده وارتش پهلوي فاشيست در تاريخ معاصر ايران است

 چندي است كه خبري در سايت بازتاب رضائي وابسته به محافل اطلاعاتي رژيم بنيادگراي فارس به نقل از پيمان پاكمهر همكار اداره اطلاعات و جبهه ملي و حزب پان ايرانيست داير بر سوزاندن كتب فارسي از طرف تجزيه طلبان پان تركيست آذربايجان درج شده است. اين خبر جعلي - كه فقط در سايتهاي اطلاعاتي و نژادپرستان فارس ديده ميشود اما در هيچ يك از سايتهاي ترك و آذربايجاني ديده نمي شود- حلقه اي از جنگ رواني اخير رژيم بنيادگراي فارس همگام با ديگر قوميتگرايان فارس بر عليه جنبش ملي دمكراتيك خلق ترك و آذربايجان است

 فتواي قتل روزنامه نگاران آذربايجاني توسط ملايان آريائي، ايران شمالي ناميدن جمهوري آذربايجان توسط نماينده ولايت فقيه،؟. حلقه هاي ديگري از اين جنگ رواني اند كه مانند خبر جعلي كتابسوزي تجزيه طلبان آذربايجان با آب و تاب و مدام توسط قوميتگرايان فارسبازتوليد و پخش ميشوند

 قوميتگرايان فارس - كه در مدت هشتاد سال كلمه اي در باره كتابسوزاني كسروي آرياگرا و ارتش پهلوي فاشيست نگفته اند- ناگهان كشف كرده اند كه ملتی که کتاب بسوزاند، انسان را هم خواهد سوزاند و كتابسوزها بیشرم و پست فطرت اند و در وجدان بشريت و پيشگاه تاريخ مسول و مورد سوال خواهند بود. حقيقتا زهي بيشرمي و پست فطرتي»

چند نكته:

اول اينكه كسروي، ترك زباني ملحد بوده كه در مسير زدودن فرهنگ تركي كلي تلاش كرده است! زيرا كه چند گانگي فرهنگي را مانع رشد و پيشرفت ايران ميدانسته است

جالب اينكه جمهوري اسلامي كه با فدا شدن خون هزاران جوان ترك و فارس و عرب و كرد و ...حاصل شده به انگ بنيادگرايي و فارس بودن منتسب گرديده است و روحانيون كه ترك و فارس در آنها معنايي ندارد به آريايي ها منتسب گرديده اند

لازم به ذكر است كه روحانيت همانند ساير اقشار اجتماعي فارغ از افراد فاسد و كثيف نيست و نشانه سلامت نفس روحانيت هم عمل به تكليف الهي است. حال اگر روزنامه نگاري به اسلام و مقدسات توهين كرده بايد توسط علماي دين محكوم و مجازات گردد كه اگر غير اين باشد مايه تعجب و انتقاد است و فرقي هم ندارد كه اين فرد خاطي ترك زبان است يا فارس زبان يا هندو! مگر فتواي قتل سلمان رشدي مرتد، تقابل با هندوها بود كه نويسنده متن مزبور اينگونه قضاوت ميكند؟ ام اگر دوستان مخالف اجرای احکگام دین هستند به صراحت بگویند تا مردم راحت تر بتوانند راهشان را انتخاب کنند!

عبارت "جعل كتابسوزي" هم از آن عبارات خنده داري است كه پاسخ بدان از خود ادعا هم خنده دارتر است. كتابخانه خاكستر شده سلدوز لكه ننگ ابدي اي بر پيشاني پانتركها، در ذيل تمامي گفتمانهاي پانيستي ايران خواهد بود.

آنچه مسلم است لزوم احياي جريان هويت طلب مسلمان است كه به بازخواني گفتارانقلاب اسلامي بپردازد و متعاقبا به احقاق حقوق تمام مردم ايران همت بگمارد

هويت ايراني هويت مردمان ترك زبان و فارس زبان و كرد زبان و ...است كه حول محور اسلام انقلابي و عدالتخواهي و آزاديخواهي و معنويت گرايي تكوين يافته است...


 
ديدار از سلدوز
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

امروز روز سومی است که سلدوز هستم. تقریبا از تعطیلات عید تا حالا نتوانستم به سلدوز سر بزنم. بالاخره زندگی مدرن و درگیری و فراموشی سنت و گذشته ها را هم دارد

فرصتی شد که به مزار شهدا سری بزنم و حال و احوالی از آنها بپرسم. تقریبا یکی دوسالی بود که به اینجا نیامده بودم و از احوالشان بیخبر بودم.

بر سنگ مزار شهیدی شعری حک شده که هر وقت از مقابلش رد میشوم چند دقیقه ای متوقفم می کندو به اندیشه وامیداردم:

«با دلی روشن در این ظلمت سرا افتاده ام 

                               نور مهتابم که در ویرانه ها افتاده ام

                                                 سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک

                                                                         تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام!» 

این شعر را که دیدم به یاد نوشته ای افتادم که سه چهار سال قبل به یاد یکی از شهدای مفقودالجسد که تازه بازش گردانده بودند نوشته بودم.

بد نیست شما هم ببینیدش:

«شهيدي بود به نام  قاسم.ر كه من فقط تعريف­اش را از مادرم و فاميل شنيده بودم.  مردم می گفتند جنازه­اش در پشته­اي در ارتفاعات «ماووت» مفقود شده است...مفقود كه نه!...جا مانده است ...و بعد از سالها چشم انتظاري مادرش، بالاخره در سال 78 بازش گرداندند.

خواهرم مي­گفت مادرش هنوز وسايلهايش را نگه داشته و اتاقش را دست نزده و دوچرخه­اش را هنوز بر ايوان خانه تكيه داده و منتظر بازگشت فرزندش است.

و عاقبت هم او آمد ...اما چه آمدني... من در مراسم تشييع جنازه اش نبودم و در تعطیلات تابستان که به خانه آمدم متوجه بازگشتش شدم

 شبي به زيرزمين خانه­مان رفتم و كتابهاي قديمي­ام را از جعبه در آوردم. كتاب فارسي سال سوم دبستانم را از لابلاي كتابها بيرون كشيدم و ورق زدم. گذشته ها در مقابل چشمانم آمد نيمكت كهنه ولي صميمي كلاس سوم 4 دبستان انقلاب اسلامي و بچه هاي مهربان سلدوز ...كتاب فارسي را ورق زدم و به درس حسنك رسيدم اندكي خواندمش و ناخودآگاه اشكم جاري شد ...روح شهيد در برابرم حاضر شد و مرا به نوشتن وادار كرد ... با همان زبان ساده بچه دبستانی­ها:

خروسه مي­گه: قوقولي قوقو             مْردم از گشنگي، حسنك كجايي 

جيك جيكو مي­گه: جيك جيكو جيكو    امون از  تشنگي ...حسنك كجايي

گاوتون حالا         ديگه شير نمي ده          كفتره ديگه         آسمون نميره ... حسنك كجايي

درخت تو باغچه            گلها تو گلدون        سوختن از تشنگي   ... حسنك كجايي

مي خوام بگم كه        مادرت مريضه        خودش هم مي گفت كه 

فردا صبح مي ميره....حسنك كجايي

خواهرم مي گفت: زن بيچاره          اوونقدر گريه كرد    ديگه نميتونه    سوزنو نخ كنه...حسنك كجايي

حسن و وحيد     دو تا همكلاسيت      به جاي تو در       نيمكتت گذاشتن        يه شاخه گل ....شاخه گل سرخ      

ماهيا هر شب        توي رودخوونه    گريه مي كنن ...همگي با هم  

بچه ها صبح ها       مي گن همصدا         كبكها مي خونن    همه همنوا 

 يعني كه مي گن : حسنك كجايي؟ 

....................

و قطره اشكي از كنار چشمم لغزيد و بر برگ كتاب قديمي­ام افتاد ...درست روي قصه حسنك ...

دوران انقلاب و دفاع مقدس در سلدوز چه دوران خوشي بود .... هرچند که من از آن دوران فقط عطری به مشام دارم که هراز چند گاهی حس­اش میکنم»

روحشان شاد ... راهشان پر رهرو