اوراز٬ فرزند ديار سلدوز
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

امروز سالگرد حادثه گاشربروم است...سالگرد صيد پرنده وحشی سلطانيعقوب توسط ارتفاعات گاشربروم...البته خود پرنده وحشی هم اينگونه ميخواست!برای همين هم وصيت کرد که در دامنه سلطانيعقوب به خاک بسپارندش...

«اوراز» فرزند ديار سلدوز بود سلدوز با همه ترک زبانان و کرد زبانانش! «اوراز» محبوب بود به خاطر اينکه علی رغم افتخار به کرد بودنش٬ حصاری بلند از عصبيت قومی بر دور خود نکشيد و با همگان به زبان انسانيت سخن گفت! او کرد بود و به کرد بودن خود می باليد ...همينطور به سلدوزی بودن خود و ايرانی بودن خود و مسلمان بودن خود! اينها را از ذکر خاطرات دوستانش ميتوان برداشت کرد...و برای همين هم زود به آسمان پيوست زيرا که رسم زمين اين است که عاشقان را زودتر از زندان تنگ زمين نجات ميبخشد.

روحش شاد راهش پر رهرو


 
از سلطان يعقوب تا کوه نور
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

شب

عشق پيامبر شبی به کوه کشاندم...بر فراز سلطان يعقوب!

غار حراشب بود و بر بام دشت سلدوز ايستاده بودم و سعی ميکردم احساس پيامبر را درک کنم٬ آنهنگام که بر فراز کوه نور بود در دل غار حرا...

شايد آن شب هم ستارگان در سياهی آسمان و زمين می درخشيدند و کورسوی نوری از مکه پديدار بود...

در آن بلندا٬ نور چراغهای نقده هم نمودار بود و من در حيرت نبوت پيامبر بر فراز کوه نور در دل غار حرا!

((إقراء باسم ربک الذی خلق...))

عيد مبعث مبارک