شاخصه هاي انتخاب سوم تير!
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:
يادداشت: alef_meem@yahoo.com
کشور ما ايران وضعيت نابساماني دارد. نبود انسجام معرفتي در بين نخبه¬گان، عدم مديريت درست منابع و استعدادها و ناعدالتي اجتماعي، اقتصادي و ... همه و همه بستر آماده اي براي هزل رفتن نيروها و خشک شدن گلهاي رشد و سازندگي آماده کرده است.
شهرستان "نقده" به عنوان شهري واقع در کشور ايران به مرکزيت تهران و در استان آذربايجان غربي، از اين مشکلات که بر شمرده شد، بي نصيب نمانده است. مشکلاتي که گاهي خانمان سوز مي شود و اميدها را از هم مي¬گسلاند و رنجها که نمي¬افزايد.
شهرستان نقده، شهري است با فرهنگي بس غني که از اختلاط دو قوم کرد و ترک هم بهره فراواني برده است. استعدادهاي فرهنگي و اجتماعي اين شهر مثال زدني است. منابع طبيعي فراواني دارد و براي کشاورزي و مشاغل مربوط به آن زمينه مساعدي دارد. ولي ... ! ولي همانطور هم که در توصيف کشور به بعضي از مشکلات اشاره شد، سلدوزيها هم از اين مشکلات بي نصيب نمانده¬اند و آشفتگيهاي فرهنگي اجتماعي و اقتصادي در اينجا هم بيداد ميکند و کسي نيست که اين فرصتها و استعدادها را قدر بداند و از هدر رفتن آنها ممانعت کند.
تهرانيها به ساکنين استانهاي ديگر مي¬گويند "شهرستاني"، ساکنين مراکز استانها به ساکنين شهرهاي کوچکتر مي¬گويند "دهاتي" و اين "شهرستاني" بودن و "دهاتي" بودن در عرف جامعه يکي از فحشهاي بدي است که يک نفر مي تواند به نفر ديگر بدهد. به راستي علت شکل گيري اين فرهنگ تحقير چيست؟
چگونه مي شود که عده¬اي در ناز و تنعم و شوکت و افتخار و عده¬اي ديگر در فقر و بدبختي و تحقير مي¬زيند؟
آيا غير از آن است که مراکز فرهنگ¬ساز جامعه با ارزشمند کردن پول و ثروت زمينه را براي تحقير طبقه کم در آمد آماده مي¬کنند؟ اصلا" چرا عده¬اي کم درآمد هستند و مستضعف؟ و چرا عده¬اي پولشان از پارو بالا مي¬رود.؟آن چه فاکتوري است که محله "فرودآباد" را از محله" بهارستان" متمايز ميکند؟ آن چه عاملي است که درآمد يک کشاورز را در برابر درآمد يک تاجر فرش يا پسته، بسي ناچيز و اندک مي¬نمايد؟ اندک توقفي بر بالاي قله سلطان يعقوب و نگريستن بر دشت پهناور سلدوز و دنبال کردن نسيم، آنوقت که بر گيسوان درختان و گندمزارها مي آويزد ، اين سوال را در ذهن هر انسان اهل دردي ايجاد ميکند که :
* مشکلات سلدوزنشينان کدامند و براي حل آنها چه مي توان کرد؟
* هر کدام از ما در هر کسوت و مقام و قوميتي، جهت ايجاد محيطي مناسبتر براي رشد و سازندگي، چه مي توانيم بکنيم؟
* چرا روستاهاي شهرستان روز به روز مخروبه¬تر مي¬شوند؟
* چرا نهادهاي نخبه¬پرور از قبيل آموزش و پرورش و حوزه¬علميه و ميادين ورزشي و نهادهاي فرهنگي، بيلان کار مناسبي ندارند؟
* چرا درصد قبولي دانشگاه در بين دانش¬آموزان شهرستان نقده اينقدر کم است؟
* چرا دانشجويان ما اکثرا بعد از فارغ¬التحصيلي، آواره شهرهاي بزرگتر ميشوند و اکثرا" دچار بحران هويت مي گردند؟
* در شهري که از در و ديوارش شميم عشق و عرفان به مشام مي¬رسد، چرا اينقدر مشکلات روحي و خانوادگي و افسرد¬گي جوانان و حتي فساد و ابتذال گسترش مي¬يابد؟
* بسترهاي اشتغال در شهرستان کدامها هستند و سهم ما از آنها چقدر است؟
* به صنعت کشاورزي، به عنوان اصلي ترين بستر اقتصادي مردم چقدر اهتمام مي¬شود و موانع ارادي و غير ارادي آن کدامند؟
* چگونه مي¬توان به سمت عدالت قوميتي حرکت کرد و چگونه مي¬توان جلوي اسراف و تبذير ثروتمندان را گرفت و آنها را به دردهاي جامعه پيوند زد؟
* چرا پول چغندرکاران دوسال قبل را چهارده ماه معطل کردند؟
* چرا ارزش توليدات کشاورزي به نسبت ساير صنايع اينقدر کم است؟
چگونه مي توان بين پايتخت و شهرهاي کوچکتر عدالت ايجاد نمود؟ و ...
ظاهرا" جواب خيلي از اين سوالها به شدت با انتخابات پيش رو گره خورده است!



 
 
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:
«برادر رجائي، هرگز نمي ميرد» www.ehyaa.net

سالها است كه به بزرگداشت صوري “رجايي” عادت كرده ايم، خيلي ها در اين ميان، از زندگان يا مردگان، براي ما به حق يا نابه حق“عادي” شده اند؛ اما نمي دانم در تصوير يا صدا يا كه اساساً در ياد رجايي چه سرّي نهفته است كه ما را هنوز هم كه هنوز است آتش مي‌زند. نمي دانم آيا اين سر را در مبارزات رجايي بايد جست يا كه در گفتار شيك و مطنطنش يا در ژستهاي روز آمد و مطابق ميل طبقه¬اي از قدما يا متجدد دين.
مهم نيست كه هر يك از اين اوصاف را براي رجايي صادق بدانيم يا كاذب؛ مهم اين است كه بدانيم رجايي شدن رجايي، به صرف اين اوصاف سامان نيافت. رجايي را خصوصيتي بود كه اگر نامش بر سر زبانها نمي افتاد و حتي اگر پاي به وادي سياست نمي‌گذارد، همچنان رجايي بود: رجايي با جديت در دينداري، در راستي و يکرنگی در رابطه با خدا و در ديگر خواهي، انسان دوستي و صداقت در ارتباط با ديگران، رجايي ما شد. همان رجايي كه به رغم افول همه انقلابي نمائيها و چريك بازي ها، براي ما هنوز هم زنده است. چرا كه حساب اين “گوهر فضيلت” را با آن اعراض روي و ريا نبايد يكي گرفت؛ فضيلتي كه همانطور رجايي معلم و عضو نهضت آزادي مي توانست واجد آن باشد، كه رجايي رئيس جمهور و مخالف نهضت آزادي نيز مي توانست.
البته رجايي، نمايش فضيلت نمي داد، او واجد فضيلت بود. اتفاقاً در زمانه پر هياهوي سالهاي مبارزه و حتي سالهاي نخست پس از پيروزي، او هر چه داشت، ضد نمايش بود و به خصوص پيش از آنكه به حسب اتفاق (و در شرايطي كه كانديداي اول جناح خط امامي حاكميت، فرد ديگري بود) نخست وزير شد، هيچگاه، صحنه آراي عرصه سياست نگشت.
او در سالهاي مبارزه، سخت ترين فشارها را تحمل كرده بود، سنگين ترين شكنجه‌ها را از سر گذرانيده بود. در شرايطي كه بسياري از مدعيان انقلابيگري و چريك بازي به راحتي مي بريدند يا كوتاه مي آمدند، رجايي بي ادعا، دو سال زندان كميته را بدون لو دادن بسياري از افراد كه امكان گرفتار شدنشان وجود داشت، تحمل كرده بود اما به رغم آنها كه امروز درون مايه درشت گوئيهاي انقلابي و ضد امپرياليستي‌شان هويدا شده، در سطح عموم و به خصوص جوانان جلوه‌اي نكرد، چون اهل جلوه فروشي نبود.
آيا تا كنون با خود فكر كرده ايم كه رجايي كه فقر را از عمق وجود حس مي كرد و زندگيش با مبارزه عجين شده بود، چرا در آن سالها، در هياهوي بازار تقديس فقر و مبارزه جويي و ستيزندگي، جوان پسند نبود و برعكس بازار حبيب پيمانها، مسعود رجويها، موسوي خوئينيها و جلال فارسيها، هر يك براي جماعتي رونق داشت.
جالب است كه آنروزها، آنها كه با موي بلند و صورت شش تيغه، از فرنگستان آمده بودند و بعدها در مناصب عاليه جمهوري اسلامي جاي گرفتند به سرعت تغيير قيافه دادند، اما رجايي در صورت هم هماني ماند كه بود چرا كه او به تغيير قيافه نيازي نداشت.
آنسان كه گروه هاي موسوم به خط امام رجايي را دير كشف كردند و آنگاه كه گروه‌هاي ريز و درشت ليبرال و چپ و ترقيخواه، رجايي بي ادعا را در بازار پر مدعايي اما كم مايگي خود، به هيچ مي گرفتند، امام چه خوب گوهر را از خس و خاشاك باز مي‌شناخت آنجا كه مي فرمود: «آقاي رجايي عقلش از علمش بيشتر است» پر پيدا است كه آن بزرگ نيز در اين سخن به عقل ديني رجايي نظر داشت.
اكنون سالها از آن “هاي و هو” ها گذشته است و گرچه برخي از نامبردگان، سخني با مضمون متفاوت اختيار كرده اند، اما به هر تقدير اكنون ما بهتر مي توانيم نسبت به فقر و غناي آن گفتارهاي پر زرق و برق و شيك قضاوت كنيم كه آورده اند در “دگوگوني روزگار جوهر آدميان شناخته مي شود” آنها البته خود در اين گمان اند كه در اين رنگ به رنگ شدن زمانه، با آويختن به ريسمان تلون، “مانده اند”، اما غافل از اينكه (به تعبير مرحوم آويني) زمانه آنها را با خود برده است و برعكس رجايي ما، “مانده” است و چه مي‌گوئيم كه فضيلت “مانده” است. فضيلتي كه امري است سواي انقلابي بودن يا سياسي بودن، شكنجه ديدن، عالم بودن، اصولگرا بودن، نوانديش و روشنفكر بودن! اين فضيلت جوهره‌اي است كه اگر آن نباشد (يعني اگر قرار گرفتن در ساحت محبت و دوستي خدا نباشد) تمامي عناوين ياد شده نيز ارزشي نخواهند داشت. اين فضيلت، هنوز مانده است، اما بدان شرط كه در ما نيز آتش طلب آن زنده شده باشد
#



 
گفتمان انقلاب اسلامي: معنويت، عدالت
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:


انتخابات رياست جمهوري مثل همه انتخابات ديگر هميشه پرشور و پر هيجان بوده است.همانطور که انقلاب اسلامي هم با شور و هيجان جدي مردم به پيروزي رسيد و تحت رهبري مرد بزرگي به نام امام خميني طرح نظام جمهوري اسلامي را در انداخت.طبيعي است که اين مردم از اين انقلاب و از اين نظام چشمداشتهايي داشته و دارند که به طور جدي در انتخاب رياست جمهور مطلوبشان تاثير مي¬گذارد. براي کشف خواستها و انتظارات مردم از انقلاب و حاکميت ناگزير هستيم اندکي به بررسي مباني انقلاب و انديشه امام خميني بپردازيم و متعاقبا" عملکرد چندين ساله خادمان مردم را مورد محک قرار دهيم
با اندک مروري بر انديشه امام خميني (ره) مي توان دو اصل اساسي را از هم تمييز داد:
اول : معنويت ، دوم : عدالت .
اين دو گزينه، اصول اساسي مانيفست حضرت امام را تشكيل مي‌دهند. تهذيب نفس در هر كاري و اهتمام به تعبد و ايستادگي در مقابل وسوسة شيطان و نفس ،يكي از سفارشات اكيد امام ( ره ) بشمارمي‌آيد و ايشان هيچ‌ تفكيكي بين شيطان درون و شيطان بيرون قائل نمي‌شود زيرا كه دين را از سياست جدا نمي داند ! و در اين نگاه كسي مي‌تواند در بدنة حكومت بر دينداران قرار بگيرد كه خود فردي ديندار باشد و نيت درستي داشته باشد . كتابهاي ايشان مالامال از اين دعوت به سمت معنويت و تقرب به سمت خدا و خالص گردانيدن كارها براي خدا مي‌باشد و صحبت‌هاي ايشان هم آكنده از اين مفهوم مي‌باشد .همانطور که اشاره شد ركن دوم مانيفست حضرت امام ( ره ) عدالت بوده است كه با اندكي مرور بر صحيفة نور مي‌توان به اهميت و ضرورت اين اصل در ديدگاه امام پي‌برد . عباراتي از قبيل”مستغعف و مستكبر” ، “پا برهنگان و مرفهين بي‌درد” و”كاخ‌نشينان و كوخ‌نشينان “ و همه و همه حاكي از جايگاه والاي “عدالت” در انديشه بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي مي‌باشد. ايشان در پيام تاريخي خود به مناسبت كشتار مكه ، اينگونه مي‌گويد :(( امروز جنگ حق و باطل ، جنگ فقر و غنا ، جنگ مستضعف و مسكتبر ، جنگ پابرهنگان و مرفهين بي‌درد شروع شده است و من دست و بازوي همة عزيزاني كه در سراسر جهان كوله‌بار مبارزه را بر دوش گرفته‌اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاي عزت مسلمين را نموده‌اند مي‌بوسم و سلام و درود‌هاي خالصانه خود را به همة غنچه‌‌هاي آزادي و كمال نثار مي‌‌كنم)) (2) و در ادامه مي‌فرمايد “ ... هرگز نبايد از آن عدول كنند و نبايد با تبليغات ديگران از ميدان بدر روند ، حمايت از محرومين و پا برهنه‌هاست . چرا كه هر كس از آن عدول كند از عدالت اجتماعي اسلام عدول كرده است .” (3)
آنچه از اين سطور بر مي‌آيد آن است كه حضرت امام ، دايرة مرزبندي را بين اسلام و كفر محدود نمي‌‌كند بلكه دايره را باز تر مي‌كند و بين “پابرهنگان و مرفهين بي‌درد و مستضعفين و مستكبرين” مرزبندي مي‌كند و حتي شرط رسيدن به جامعه اسلامي را تحقق عدالت اجتماعي بين “ فقيران و ثروتمندان “ معرفي‌ مي‌كند .
عدالت :
در يك تقسيم بندي عقلاني،براي تحقق عدالت دريك جامعه بايد سه مهم تأمين گردد:
اولاً : همه مردم هر شرايطي ، خواستار عدالت باشند و به آن راضي باشند . ثانياً : خود مردم از لحاظ عملي ،‌عادل باشند . ثالثاً : مسئولين خود را موظف به اجراي عدالت بدانند .
مسلم است تا زماني كه اين سه شرط محقق نگردد عدالت در بين مردم تأمين نخواهد شد . زمينه‌هايي كه قرار است عدالت در آنها محقق گردد عبارتند از :1ـ سياسي 2ـ فرهنگي 3ـ اقتصادي 4ـ اجتماعي . كه گزينه‌هاي ديگري هم مي‌توان به اين چهار گزينه اضافه كرد . عدالت درزمينه‌هاي مزبور قرار است اولاً در بين جامعة مردم ثانياً : بين پايتخت و شهرستان‌ها ثالثاً بين شهرها و روستاها و ... ، تأمين گردد .تا اينجاي كار ما توضيح مختصري در مورد آرمان‌هاي امام و مردم و انقلاب داديم و اندكي هم به وجوه و نحوة تحقق اين آرمان‌ها اشاره كرديم . حال با توجه به توضيحاتي كه عرض شد مي‌خواهيم تغيير تحولات جامعة بعد از انقلاب را بررسي بكنيم

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
ايران در دهة60
با مروري بر تاريخ اوايل انقلاب مي توان متوجه شد كه يك عزم جدي بين مردم و مسئولان برآمده از آنها ، جهت وصول به خواسته هايشان وجود داشته است . تشكيل جهاد سازندگي مثالي گويا در تأييد اين مدعا مي‌باشد . در همين دوران است كه همبستگي و حس همدردي در بين مردم افزايش مي‌يابد و تلاش براي كمك به فقيران ، فرهنگ روز جامعه مي‌شود (توزيع عادلانه ثروت ) و ريخت و پاش‌ و اسراف و اشرافي‌گري و نمايش ثروت ، خصيصه‌اي زشت و ناهنجار شمرده مي‌گردد و كم‌كم تنش‌هاي قومي فروكش مي‌كند و تحت محوريت دين اسلام و مليت ايراني ، به سمت مرتفع شدن حركت مي‌كند.
نگاهي به ليست شهداي جنگ‌ و مشاهده اسامي خيل عظيمي از شهداي اقليت‌هاي ديني و قومي در كنار شهداي مردم مسلمان، ‌اين نتيجه را در ذهن متبادر مي‌سازد كه فرهنگ و انديشة ديني حاكم بر جامعه و جبهه‌ها ، توانسته بود مجموعة منسجمي متشكل از تمام مردم ايران ،‌ چه ترك ، چه فارس ،‌ چه كرد و چه عرب و چه مسيحي و ... ايجاد بكند . حتي افغان‌هاي مهاجر هم در جنگ تحميلي فداكاري كردند!.
اينها همه توانايي‌ و هنر فرهنگ ديني را نشان مي‌دهد كه نه تنها با قوميت‌ها و مليت‌هاي مختلف تزاحم پيدا نمي‌كند بلكه با تنوع بيشتر ، بر غناء و زيبايي آن افزوده مي‌شود و به جرأت مي‌توان گفت كه يكي از علل توانايي سيستم ديني در ايجاد انسجام و اتحاد بين اقوام مختلف ، ناشي از”عدالت” ي است كه در بطن خود نهفته است . در چنين سيستمي است كه قوميت‌ها و مذاهب گوناگون ، نه تنها همديگر را تحقير نمي‌كنند بلكه با عشق و محبت با همديگر تعامل دارند .
دهة 60 نمونه‌هاي فراواني از اين نوع تعامل و همكاري در بين مردم را به خود ديده است.
انقلاب ايران ، انقلابي عليه فقر، محروميت و استضعاف بود و براي همين هم خيل عظيمي از فرزندان امام خميني ( ره ) با تخصص يا بدون تخصص ،‌ از شهرهاي بزرگ به سمت مناطق محروم و شهرهاي كوچكتر و روستاها سرازير شدند و در قالب نهادهايي از قبيل جهادسازندگي ، سپاه ، هلال‌احمر و ... به آباداني مناطق محروم و خدمت رساني به مردم مشغول شدند . فرزندان امام (ره) در عرصه‌هاي تجربه نشده مديريت ،‌صنعت ، كشاورزي و جنگ و ... با قدرت ايمان و عشق فزاينده به مدينة فاضله‌ي اسلامي ، رشادت‌ها كردند و حماسه‌‌ها آفريدند كه قلم از بيان آن عاجز است .
اين نظام تازه تأسيس، ‌مخاطب اصلي خود را توده مردم يا قشر مستضعف و در عين حال اكثريت مطلق فقير ،‌ مي‌دانست ، زيرا كه توسط همين قشر روي كار آمده بود و حمايت مي‌شد . قشري كه ضعف‌اش ناشي از بي ‌عرضه‌گي و سستي نبود بلكه توسط “گروهي “، “عده‌اي”،”انديشه‌اي” ضعيف نگه داشته‌ شده بود و حال مي‌‌خواست كه حقوق پايمال شده خود را در حيطه‌هاي سياسي ، فرهنگي ،‌اقتصادي و اجتماعي و ... مطالبه بكند . گسترش خدمات بهداشتي و درماني در روستاها و مناطق محروم ، توسعه مدارس و امكانات آموزشي و گسترش زيرساخت‌هاي رشد و شكوفايي از قبيل راه‌ها و شبكه‌هاي آب و برق و ... در اين مناطق و تقويت بخش كشاورزي ، از جملة فعاليت‌هايي بودند كه در راستاي اين “بينش” و “نگاه” انجام پذيرفت و نتيجتاً آن جوان روستازادة باهوشي كه قبل از انقلاب بين دو ضرر مخير بود( اول اين كه قيد علم و تحصيل و آموزش عالي را بزند و دوم اين كه با راهيابي به مؤسسات آموزش عالي به خدمت حلقه‌هاي توليدي سرمايه‌داري جهاني در بيايد و از علم و توانايي‌اش نتواند در مسير خدمت و تعالي فرهنگ و اجتماع و اقتصاد خودش استفاده بكند ) ، ديگرهم مي‌توانست درتحصيلات عالي داشته باشد و هم به فكر ساختن تراكتوري باشد تا شايد پدر و مادر پيرش را از رنج و مشقت برهاند .
بنا به عقيدة بعضي تحليل‌گران،‌نظام تازه‌تأسيس ، در دهة‌60 “مستضعف محور” بود
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

ايران در دهة 70
شايد آن رزمندگاني كه بعد از قبول قطعنامه بر سر و صورت خويش مي‌زدند به طور فطري دريافته بودند كه چه تغيير و تحولاتي در پيش است و شايد آن مردمي كه در سوگ امام گريبان چاك كرده و گيسو پريشان نموده بودند، ناخودآگاه دريافته بودند كه چه بلايي قرار است بر سر اين بوستان پر گل، كه به قيمت قطعه قطعه شدن عزيزان و فرزندان‌شان بدست آمده بود بيايد و اين گونه هم شد، بعد از خاتمة جنگ و رحلت امام(ره) سياست‌هاي كلان مملكت از آرمان‌هاي اوليه و اصيل انقلاب عدول كرد و تقريباً از همان سال‌هاست كه فرهنگ اشرافي‌گري و تجمل‌پرستي ، نظراً و عملاً ترويج مي‌شود. و از همان سالهاست كه جرقه كاهش حساسيت در مقابل وجوه منفي فرهنگ غرب، زده مي‌شود و جامعه‌اي كه تا ديروز هزاران شهيد و مجروح در راه مقابله با كاخ‌نشيني و اشرافي‌گري و غرب‌زدگي داده بود ، با ضد ارزش‌هاي جديدي مواجه مي گردد كه حتي توسط بعضي ازمسئولان ترويج مي‌گشت !به حدي كه صداي رهبر معظم انقلاب، اين خلف صالح امام ( ره ) هم در آمد و ايشان در اوايل دهه 70 ،صراحتاً به رواج اشرافي‌گري در بين بعضي‌ مسئولين و مردم و افزايش ثروت‌هاي باد آورده و تهاجم فرهنگي اشاره كردند و به همگان هشدار دادند که اين راه سر به ترکستان دارد!. ولي متاسفانه علي‌‌رغم همة هشدارها و اعتراضات، اين روند ادامه يافت و دولت سازندگي آگاهانه يا ناآگاهانه ، تحت لواي سازندگي كشور، مجري سياست‌هاي صندوق بين‌المللي پول شد و يكي از سران كشور علناً در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران ، مردم را دعوت به زندگي پر تجمل و اشراف‌گرايانه كرد !كم كم از اين زمان است كه بنزهاي سياه زير پاي مسئولان سبز مي‌شود و مسابقه كسب و نمايش ثروت شروع مي‌گردد كه نتيجه اين مسابقه ،‌چيزي نبود جز افزايش فشار رواني حقيقي و كاذب روي اكثريت فقير ( هم مطلق و هم نسبي ) و فخر فروشي و تكبر و تمتع بيش از حد اقليت متمكن !
و در چنين جامعه‌اي است كه دزدي ، فساد و فحشا ، بيماري‌هاي رواني ،‌ بي‌‌ديني و ارتداد و ... رواج پيدا مي‌‌كند و قشري پيدا مي‌شود كه با هزينه ي چند صد ميليوني كاخ‌هاي قاروني مي‌سازد و حتي اقدام به احداث مناطق مرفه نشين‌ و اعيان‌نشين مي‌كند که ديگران جز در هيات سوپر نميتوانند در آنجا ظاهر شوندو قشري ديگر در فقيرترين منطقه¬ها از لحاظ زير ساخت‌هاي عمراني و فرهنگي و رفاهي سكني مي گزيند .قشر دوم كارمي كند بدون آسايش و امنيت و قشر اول فقط مي‌خورد بدون زحمت و كار! و جالب اين كه شب‌ها صداي ناله از هر دو منطقه بلند مي‌شود : قشر دوم از گرسنگي و قشر اول از پرخوري !...
وقتي صحبت از پايمال نشدن خون شهيدان مي شود منظور، ‌ناله نكردن هر دوي اين مردمان مي‌باشد ! يعني كمتر خوردن آن كه تا خرخره خورده است و بيشتر خوردن آن كه هيچ نخورده است . البته منظورم از »خوردن« استعاره از تمتع و استفاده از امكانات و نعمات الهي است و بايد دقت كرد اين سوء تفاهم پيش نيايد كه مشكل مردم فقط در حد شكمشان است، بلكه منظور اين است كه وقتي ما در حد نازل‌ترين مسائل مثل تمتع از امكانات مادي ،‌نمي‌توانيم عدالت بخرج دهيم پس چگونه مي‌خواهيم كه » نفس« يعني اين امانت الهي انسان را عادلانه تربيت بكنيم ؟ و چگونه مي‌توانيم به سمت تكامل، كه مطمئناً بايد با تعادل همراه باشد، حركت كنيم ؟ و چگونه مي‌‌خواهيم جامعه اسلامي ،كه مطمئنا يكي از اركانش عدالت است، ايجاد بكنيم؟
فكر مي كنم براي جلوگيري از ايجاد اين شبهه ، كه نگارنده ، قصد تخطئه خدمات دولت سازندگي و سران آن را دارد ، اين توضيح لازم است كه علي‌رغم همة انتقادهايي كه به دولت سازندگي وارد است وحتي بعضي‌ها در دوره‌اي فقط از اينطريق به نان و نوايي رسيدند، ولي بي‌انصافي است اگر ما همه تقصيرات را گردن اين دولت بيندازيم زيرا آن طور كه از فضاي آن موقع بر مي‌آيد هيچ كدام از گروه‌ها و جناح‌‌ها طرحي جامع براي اداره مملكت نداشتند و همه آنها سوال آقاي هاشمي را مبني بر ارائه طرحي جهت اداره مملكت بي‌جواب گذاشتند . و اين گونه بود كه استراتژي توسعه اقتصادي بدون اعتراض و يا نقد و حتي كار كارشناسي كافي ، برگزيده شد كه نتايج زيانبار آن امروز مشهود است . پس طبعاً اين انتقاد متوجه همه گروه‌ها و جناح‌ها مي‌شود نه فقط به دولت آقاي هاشمي ، هر چند كه خطاب اصلي انتقاد‌ها بايد متوجه ايشان باشد .
گذشته از اين مسائل، بحث سر اين بود كه اگر جامعه‌اي تعادل نداشته باشد و درعين حال، عده‌اي نباشند كه در صدد اصلاح اين معضل برآيند ،آن جامعه خواه ناخواه به سمت انواع و اقسام فسادها در لايه‌هاي مختلف حركت خواهدكرد . زيرا اگر عدالت را »قرار گرفتن هر چيز در جاي خودش« تعريف بكنيم به شرطي كه جاي هر چيز را خداوند مشخص كرده باشد . آن گاه فساد هم »قرار گرفتن چيزي غير جاي خودش « معنا خواهد شد .با اين اوصاف شايد بتوان به اين سؤال جواب داد كه چرا تعداد نمازگزاران در مساجد ما اينقدر كم شده است! و اينکه چرا جمعيتي از جوانان ما ديگر به رعايت جدي قيودات ديني نيستند!
سرعت بيش از حد رشد تاركين نماز و روزه و گسترش ديوانه‌وار فساد ، كه هنوز مراحل پنهاني خود را طي مي‌كند ، رواج ارتباطات نامشروع در بين نوجوانان و جوانان و صدها مشكل مفسده برانگيز ديگر ، جزو ابتلائات بديهي يك جامعه نامتعادل مي‌باشد.
آناني كه به شهرهاي مجاور مسافرت مي‌كنند هنگام توقف در غذاخوريهاي جاده¬ها شايد بتوانند بطورتخميني،‌ درصد افراد نمازگزار را بدست آورند. مطمئناً نتيجه آن، عدد كوچكي خواهد بود .
به عقيده نگارنده ، رشد سهمگين مفاسد اخلاقي، زمينه‌ها و علل متعددي دارد كه ريشه اصلي همه اين‌ها ، هواي نفس است ولي هواي نفس مستقيماً نمي‌تواند به حجم فسادي اين چنيني بينجامد بلكه براي رسيدن به اين حد و درجه بايد زمينه‌هايي آماده شده و ابزارهايي مهيا گردد.
تهاجم بي‌امان غرب كه در لابه لاي تبادلات فرهنگي و از طريق ماهواره‌ ، اينترنت ، نشريات ، صنعت توريسم ، راديوهاي خارجي و ... صورت مي‌پذيرد و همچنين، ضعف و نقص سيستم تربيتي فرهنگ ما، جزو زمينه‌هاي هستند كه گسترش فساد را تسريع مي‌كنند و در عين حال وجود زمينة سومي به نام »بي‌عدالتي «مزيد برعلت مي‌شود و فضا را به سمت آني كه نبايد بشود، سوق مي دهد و براي همين به راحتي مي توان فهميد كه چرا يكي از اصلي‌ترين رسالت پيامبران برپايي »قسط « بوده است! . يعني در محله‌اي كه اكثر مردمش وسيلة نقليه‌شان ، دوچرخه يا موتور سيكلت و يا فوق فوقش پيكان مدل 69 باشد ، اگر كسي پيدا شود كه سوار »خودروي ملي«! دوازده ميليوني و يا بنز صد ميليوني بشود و در يك شبه كاخ چند صد ميليوني سكني گزيند ، بايد منتظر مفاسدي در حيطه‌هاي مختلف باشد . به طور مثال اين فرد بايد منتظر فساد اخلاقي فرزندانش باشد ! زيرا خداوند وعده داده است كه »عاقبت آنهايي كه بد كردند، بدتر شد « .(4)
در كل بايد متوجه بود كه بي‌عدالتي بين شهروندان يك شهر ، بي‌عدالتي بين كلان‌شهرها با شهرهاي كوچك‌تر ، بي‌عدالتي بين پايتخت با شهرهاي ديگر ، بي‌عدالتي بين كشاورزان با ساير توليد كنندگان ، بي‌عدالتي بين قوميتهاي مختلف و... هر كدام به تنهايي مي‌توانندجامعه‌اي را ويران كنند .

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
وضعيت حال حاضر:
امروز يك جوان متعلق به قشر پايين يا متوسط اقتصادي، فرصت‌هايي مساوي با يك جوان متعلق به قشر متمول جامعه، جهت ارتقاي اجتماعي ندارد. توزيع نا عادلانه امكانات فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و آموزشي ، شهرستان‌ها را به مستعمره تمام عيار تهران بزرگ و مستضعفين را به رعيت کاخ نشينان تبديل كرده است . سطح پايين درآمد بخش كشاورزي ، همراه با هزينه‌هاي كمر شكن آن و كندي پيشرفت اين صنعت در مقايسه با صنعت‌هاي ديگر ،كشاورزان را علي‌رغم پيشرفت‌هاي چشم‌گير به نسبت قبل از انقلاب ، در حد شهروندان درجة دوم نگه داشته است . به حدي كه كمتر جوان كشاورز زاده‌اي پيدا مي‌شود كه با افتخار از شغل پدرش ياد بكند و آن را كلاس بالا بداند ! البته مشاغل وابسته به دولت هم تعريف چنداني ندارد ، به طور مثال وضعيت كارمندان دولت در قياس با قبل از انقلاب بسيار بدتر شده است .
در اين بين هم ، نهاد‌هاي فرهنگي مملكت ، اقشار مستضعف را از ياد برده‌اند گويي اين كه در ايران به اين بزرگي فقط و فقط چند خانواده متمول آن هم بالا شهر نشين مي‌زيندكه از قضا همه‌شان هم در كاخ‌هاي بزرگ‌تر ازكاخ‌ سعد آباد زندگي مي‌كنند و همه‌شان هم سوار ماشين‌هاي چند ده و چند صد ميليوني مي‌شوند ! و اگر مشكلي هم باشد ممكن است مربوط به ماشين فرزند اين خانواده باشد كه احتمالاً در يك شب باراني در مسير جاده »هراز « پنجر شده است !و در اين بين مهم نيست كه چه دلهايي در اين مسابقه نمايش ثروت مي شكند و چه حسادتهايي ايمان مردم را مي‌خورد و چه هواهاي نفساني اي جامعه را نا امن مي‌كند.
و در اين بلوا و بشوا ، تنها گم گشته مردم مي‌شود پول و ثروت زيرا كه فقط از اين طريق است كه مي‌توان موقعيت اجتماعي كسب كرد و احترام ديگران را جلب نمود و اينگونه مي شود كه حرص پوشيدن انواع و اقسام مدلهاي لباس و استفاده بيش از حد از طلا و جواهرات توسط اكثر خانم‌ها ( كه در مراسم‌هاي عروسي به راحتي قابل مشاهده است ) فرهنگ روز مي‌شود و همگان، حتي افراد كم بضاعت هم سعي مي‌نمايند تا به سمت ساختن‌خانه هاي مجلل و استفاده از انواع و اقسام تزيينات و لوازم غير ضروري روي آورند و اكثرا هم نمي توانند به آرزوهايشان جامه عمل بپوشانند و روز به روز هم در دام تجمل‌پرستي و اشرافي‌‌گري گرفتارتر مي‌شوند و وقتي تنها گم گشته مردم پول و ثروت مي‌شود و تنها راه كسب موقعيت اجتماعي جلب احترام ديگران ، داشتن امكانات مادي و رفاهي مي‌گردد ، ديگر مردم فرصت نمي‌كنند كه به انسانيت خود فكر كنند و وقتي انسان بودن انسان، فراموش مي‌شود ديگر آرماني باقي نمي‌ماند تا برايش تلاشي صورت بگيرد! آيا مسخ انسان معنايي جز از اين مي‌تواند داشته باشد ؟

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

سخن آخر
در اين بين بايد به نگاه تيزبين و هوشمندانه رهبر انقلاب آفرين گفت كه نوك پيكان نيازها و مطالبات مردم را » عدالت« معرفي مي‌‌كند و مسئولان را موظف به محقق كردن اين مطالبه و نياز مردم مي‌نمايد . به حدي كه ايشان در ديدار با هيئت وزيران در بهارسال82 شرط مشروعيت تصدي پستي توسط مسئولي را تلاش براي تحقق عدالت مي شمارد! (5)
حساسيت بيش ازحد رهبر انقلاب به بحث»عدالت« ناشي از آگاهي ايشان به قدرت تخريب بالاي »بي‌عدالتي«براي فرهنگ ديني ، ملي مردم و مشروعيت و كارآمدي نظام است . زيرا مردمي كه در كورس كسب پول و ثروت و چشم و همچشمي‌هاي مادي اسير بشود، فرصت و انگيزه¬اي براي حفظ فرهنگ و دين و آرمان خود نخواهد داشت و براي رشد و شكوفايي آنها اهتمام نخواهد ورزيد.
از آنجا كه نظام ما ، نظام مبتني بر دو ركن يعني جمهوريت و اسلاميت مي‌باشد، اگر جمهور مردم ، فرصت و انرژي كافي براي حمايت و پشتيباني از نظام ايدوئولوژيك خود ، كه مبتني بر انديشة بومي خود مردم مي‌باشد ، نداشته باشند آن گاه ، آن نظام نه توانايي كار كردن خواهد داشت ( ناكارآمدي ) و نه مشروعيت سابق خود را حفظ خواهد كرد ! ( بحران مشروعيت )
ولي اينگونه نخواهد شد، مردم ما در سابقه تاريخي خود از فتنه‌‌هاي مختلفي به مدد نور ايمان و ولايت عبور كرده‌اند و مطمئناً كه اين بار هم اينگونه خواهد شد . در كتاب الاختصاص روايتي است كه نشان مي دهد پس از رسول‌ ( ص ) فتنه‌هاي سياهي به سوي مردم هجوم آورد و همگان را تحت تأثير قرار داد، جز سلمان كه تا ساعتي در او چيزهايي آمد و گرفتار رنجي در گردن شد و جز ابوذر كه تا ظهر در او حالتي آمد كه گرفتار شتري برهنه شد و گوشت از پاهايش ريخت و جز مقداد كه حتي لحظه‌اي هم شك نكرد و دگرگون نشد و چشم در چشم »علي« داشت و انتظار مي‌كشيد تا كي دستور دهد و او اجرا نمايد(6) . البته از اين روايت خدشه‌اي بر عظمت اين بزرگان وارد نمي‌شود بلكه نشان دهندة سختي هجوم فتنه‌هاست.
روح كلي جامعه ما هم همچون سلمان و ابوذر و مقداد بوده است و در طول دوران انقلاب و جنگ اين قضيه را به اثبات رسانده است حال اگر دگرگوني‌اي هم براي ساعتي در حالش پديد آمده ناشي از ضعف و » برگشت «‌اش از مباني خود نبوده ، بلكه ناشي از شدت و قدرت فتنه‌ها و شبهه‌ها مي‌باشد كه براي اثبات وجودشان نياز به هيچ توضيحي نيست . مراسم تشييع پيكرهاي شهيدان هميشه پر شور و پر ازدحام است ايام عاشورا و شبهاي قدر، شکوه زايدالوصف خود را روز به روز بيشتر به رخ عالميان ميکشد. بد نيست آنان كه ما را » برگشته« از مباني خود مي‌پندارند، بايد با ديدن اين شاخصه¬ها، دست از اشتباه خود بردارند زيرا كه روح سلمان و مقداد و ابوذر در بطن جامعة ما جريان دارد و چشم در چشم علي دوخته است تا كي دستور دهد و او اجرانمايد!
طبيعي است که مردم مستضعف بايد به کسي راي بدهند که اولا" قائل به لزوم تحقق عدالت در مسير توسعه کشور باشد، ثانيا" برنامه¬اي کارآمد جهت انجام اين مهم ارائه بدهد.

پي‌نوشت: 1ـ كتاب توسعه و تضاد ، نوشته دكتر فرامرز رفيع پور. 2 ـ صحيفه نور ، پيام به مناسبت كشتار مكه ، جلد3.20- همان منبع. 4ـ قرآن كريم ، سورة... آيه... 5 ـ ديدار با هيات دولت ، بهار82. 6- كتاب الختصاص، نوشته شيخ مفيد ، ص9 .
#