حفظ و احیای فرهنگهای متکثر ایرانی، اصلی ترین راهبرد فرهنگی انقلاب اسلامی در دنیا
ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی: فرهنگهای ایرانی ، هویت ایرانی ، اقوام ایرانی

 حفظ و احیای فرهنگهای متکثر ایرانی، اصلی ترین راهبرد فرهنگی انقلاب اسلامی در دنیای مدرن است

عزیز نجف پور آقابیگلو

Aziz.najafpoor@gmail.com

 جامعه ایران همانند زربفت هزارپارچه ای است که در آن فرهنگهای متکثر قومی و محلی توسط تارهای مستحکم هویت ایرانی به هم پیوند یافته اند و فرهنگ ایرانی را شکل داده اند. به شکلی که هر پارچه آن قسمتی از "کلّ" فرهنگی اش را تشکیل می دهد و اگر یکی از این فرهنگها حذف شود هم ماهیت این "کلّ" تغییر خواهد کرد و دیگر نمی توان آن را "کلّ" نامید و هم هویت سایر فرهنگهای بومی دچار دگردیسی خواهد شد چرا که در یک "کلّ" خاصیت تک تک اجزا هم متحول می گردد.

مشترکات فرهنگهای متکثر ایرانی، اعم از اشتراکات جهانشناختی، دینی، رسوم و آداب و ... ، در کنار تجربه تاریخی مشترک از شادیها و غمها و امیدها و شکستها و رنجها و تلاشها همه و همه در طول تاریخ هویت ایرانی را سامان بخشیده است.

خصوصیاتی چون وحدت گرایی فلسفی، اعتقاد به دین اسلام و معنویت گرایی، عدالتخواهی و ظلم ستیزی، جمعگرایی فرهنگی و پیوستگی و محبت اجتماعی و ... عناصری عموما مشترک در فرهنگهای ایرانی هستند که همانند نخ تسبیحی کلیت هویت ایرانی را قوام داده اند.

از این رو هویت طلبی فرهنگهای اصیل ایرانی، در ذیل هویت طلبی اصیل ایرانی است آن هم در دوره ای که فرهنگ غرب، نه تنها از طریق کانالهای فرهنگی خود، بلکه از طریق ساختارها و تکنولوژی جدید و عملکردهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خودمان هم هویت اصیل ایرانی را دچار دگرگونی می کند و به تقویت فرهنگ مدرن دامن می زند.

فرهنگ مدرن به دنبال یکسانسازی فرهنگی در کل جهان است و می رود تا تمام فرهنگهای غیر خود را در خود هضم کند البته تقلاهای بومی گرایانه بسیاری از جوامع دیگر هم در برابر این هیمنه و هجمه فرهنگ غرب کار به جایی نبرده است و در بهترین حالت به مدرنیته بومی آن جوامع منجر گشته است. مثل مدرنیته ژاپنی، چینی، کره ای، هندی، آفریقایی و ... که همه آنها امروزه صورتهای متکثری از فرهنگ مدرن را تشکیل داده اند و در عین حفظ برخی ظواهر و نمادها و سمبلهای خود، مبانی و زیربنای فرهنگی خود را از دست داده و تسلم مدرنیته شده اند.

از این روست که انقلاب اسلامی ایران اهمیتی صد چندان پیدا میکند که متفکری چون فوکو که به دنبال شکستن هیمنه مدرنیته است، از منظر خود به ستایش انقلاب ایران می پردازد چرا که این انقلاب در سطح مبانی و ذات خود با فرهنگ مدرن مغایرت و تفاوت دارد و بر دوش فرهنگهای اصیل ایرانی شکل گرفته و قوام یافته است. بررسی تاریخ انقلاب نشان می دهد که اقوام و فرهنگهای مختلف کشور با شکلها و زبانها و روشهای متفاوت، و البته به شکلی هماهنگ و همسو، شعارهای اصلی انقلاب یعنی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را ندا داده اند و همین روند را در جریان دفاع مقدس هم به منصه ظهور گذاشته اند. لشگرها و گردانهای خراسان و آذربایجان و لرستان و مازندران و ... همگی در پشت یک خاکریز و به پیروی از یک رهبری دینی به دفاع از انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی ایران پرداخته اند و در کلیت این دفاع تفاوتی با هم نداشته اند و به اختلافی هم برنخورده اند.

این موارد موید این ادعاست که انقلاب اسلامی ایران بر دوش فرهنگهای اصیل ایرانی شکل گرفته و قوام یافته و تابحال هم دوام یافته است فلذا حفظ و گسترش روشمند این فرهنگها، پویایی هویت ایرانی را در پی دارد و خودبخود به تقویت گفتمان انقلاب اسلامی منجر می گردد.

از این رو در جهانی که فرهنگ مدرن هیمنه و سیطره ای تام یافته است اگر به دنبال تداوم انقلاب اسلامی هستیم چاره ای جز احیای روشمند فرهنگهای متکثر ایرانی که در ذیل هویت واحد ایرانی به وحدت می رسند، نداریم.

متاسفانه آن چیزی که خصوصا از اوایل دولت سازندگی شروع شد و امروزه در اکثر دستگاههای فرهنگی کشور هم نهادینه شده است گسترش و بسط فرهنگ طبقه متوسط مدرن می باشد که فرهنگهای اصیل ایرانی را به فرهنگی کهنه، عقب مانده، درجه دو و ... تقلیل می دهد. راز برخوردهای غیراخلاقی امروز با زبانها و لهجه های غیرتهرانی ( اعم از فارسی غیر تهرانی، ترکی، کردی و ...) را هم باید در همین مساله جستجو کرد. چرا که همه دستگاههای فرهنگی کشور در خدمت گسترش فرهنگ طبقه متوسط مدرن تهران نشین در آمده اند و هر مجموعه دیگری از سبک زندگی، پوشش، آداب و رسوم، زبان، گویش و لهجه که با منویات این طبقه نسازد، اگر بکوشد که خود را از گوشه موزه های دنیای جدید به متن زندگی مردم بکشاند محکوم به تمسخر و تحقیر و تحدید است.

نکته مهمتر اینکه فرهنگ بازتولیدی این طبقه، در عین حال که نسبتی با هویت ایرانی ندارد و مقومی بر گفتمان انقلاب اسلامی نیست که هیچ، بلکه با هویت ایرانی و فرهنگ انقلاب اسلامی هم به تقابلی سخت می رسد.

از این رو، گذشته از لزوم عدالت فرهنگی و همچنین لزوم اجرای اصول 15و 19 قانون اساسی، جمهوری اسلامی اگر به دنبال تحقق آرمانهای فرهنگی انقلاب اسلامی است باید بر بازخوانی و احیای فرهنگهای متکثر ایرانی همتی والا بگمارد تا در این دنیای جدید از ریشه ها جدا نیفتد و بتواند مسیر انقلاب اسلامی را در لابلای سنگلاخهای فرهنگی غرب، پیدا کند و ره به منزل برساند.

ناگفته پیداست که اگر این کار توسط دلسوزان انقلاب و نظام انجام نشود طبعا مدیریت این میل قدرتمند هویت جویی اقوام ایرانی، به دست کسانی خواهد افتاد که لزوما به اهداف و مصالح کشور و نظام پایبند نیستند. تقویت رویکردهای پانیستی و تجزیه طلبانه خصوصا در طی سالهای اخیر و تمرکز جدی مراکز مطالعات قومیتی آمریکا بر تئوریزه کردن شکافهای قومیتی در ایران، نمونه ای از مورد فوق است. یعنی اینکه اگر از فرصت تکثر اقوام در ایران استفاده نشود تبدیل به تهدید خواهد شد.

تاکید رهبر انقلاب بر رسمیت بخشی به تکثر و تنوع فرهنگهای ایرانی و فرصت بودن این تنوع و متعاقبا طرح مسابقه و رقابت در بین اقوام در تحقق آرمانهای انقلاب، شاهدی بر لزوم اهتمام به بازخوانی و احیای فرهنگهای اصیل ایرانی است.(ر.ک سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع مردم کردستان، اردیبهشت 1388)

مثلا ایشان می فرماید: « نظام اسلامى تنوع اقوام را در کشور بزرگ و سرفرازمان یک فرصت میداند. سنتهاى مختلف، آداب و عادات مختلف و استعدادهاى گوناگون و متنوع، یک فرصت است که اجزاء گوناگون این ملت بتوانند یکدیگر را تکمیل کنند» (همان)

برای برای مدیریت فرآیند هویت جویی اقوام ایرانی در ذیل هویت ایرانی و مقابله با رویکردهای پانیستی راهکارهایی چند به شرح ذیل پیشنهاد می گردد:

1-      تدوین سرفصلها و منابع درسی در مدارس برای آموزش زبان و ادبیات بومی از طریق تشکیل ستادهایی متشکل از فعالان فرهنگی مومن و معتقد به هویت اصیل ایرانی و گفتمان انقلاب اسلامی

2-      آموزش و تربیت مدرسین زبان و ادبیات فرهنگهای ایرانی از بین فعالان فرهنگی مومن و معتقد به هویت ایرانی و گفتمان انقلاب اسلامی

3-      تاسیس پژوهشکده های بازخوانی و تدوین و ارایه تاریخ، فرهنگ و مفاخر اقوام و فرهنگهای ایرانی و تبیین نقش اقوام ایرانی در تکوین هویت ایرانی

4-      تاسیس فرهنگستانهای زبانهای اقوام ایرانی( ترکی، کردی، عربی  ...) در کنار فرهنگستان ادب فارسی جهت انتقال مرجعیت زبانهای قومی از خارج کشور به داخل و احساس قدرت فرهنگی اقوام ایرانی در قبال همزبانان خود در سایر کشورها و همچنین صدور فرهنگی اقوام از داخل به خارج

5-      احیا و تقویت توان فرهنگی شهرها و استانها در مقابل پایتخت و سلب تمرکز فرهنگی از تهران و اراه اختیارات و امکانانت فرهنگی بیشتر بدانها

6-      بازسازی فرهنگی و اجتماعی کشور، خصوصا پایتخت و دستگاههای فرهنگی بر اساس ویژگیها و شاخصها و نمادهای فرهنگهای متکثر ایرانی

7-      بازخوانی و گزارش تفصیلی سابقه و فعالیتهای اقوام و فرهنگهای ایرانی در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و تداوم انقلاب در سالهای پس از جنگ

8-      جلوگیری از تقلیل فرهنگ و هویت ایرانی به تک فرهنگ فارسی و تاکید بر سهم همه فرهنگهای ایرانی در تکوین هویت ایرانی

9-      پرهیز از بازخوانی فرهنگهای ایرانی بر اساس نگرش و شاخصهای مدرن و یا به صورت سطحی و غیر روشمند

 طبیعی است که راهکارهای فوق خیلی کلی تدوین شده و برای تبدیل شدن به برنامه باید نگاهی جامع بدانها بگردد و تمامی ملاحظات و جوانب در نظر گرفته شود.


 
کال اتی
ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آبان ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی: پاییز ، کال اتی ، انگور ، اوزوم باغی

تابستان گذشت و پاییز رسید... سوز سرما برگ درختان انگور را پژمرد

چشمان جستجوگر من در میان باغ عریان از برگها، که همچون صحرای قیامت می ماند که در آن روز همه گان عریان در برابر خداوند حاضر میشوند، لابلای کنده درخچه انگور با خوشه انگوری با حبه های درشت و سیاه مواجه می شود...

بدو می گویم:

باهاردا یءللر اسجخ

چمنده گوللر بیتچخ

سن شیرین اول زیل کال اتی

"کال اتی" انگوری است که تا اواسط آبان ماه در زیر کنده درخچه انگور محفوظ می ماندکال اتی


 
ایران یک "کل" است و اجزای آن، فرهنگهای متکثر ایرانی هستند
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی: هویت ایرانی ، هویت ترک ، توهین به اقوام

 

به نقل از وبلاگ آیدین:

 

جامعه ایران مجموعه ای هزارپارچه است که توسط تارهای پراستقامت هویت مشترک ایرانی به هم پیوند یافته است. به شکلی که هر پارچه آن قسمتی از "کل" فرهنگی اش را تشکیل می دهد و اگر یکی حذف شود هم ماهیت  آن "کل" تغییر خواهد کرد و دیگر نمیتوان بدان ایران گفت و هم اجزای آن هویت خود را از دست خواهند داد. این تصوری است که من دارم و البته برخی از مسوولان جمهوری اسلامی و باز البته اکثریت تجزیه طلبهای از آن غافلند.

در این بین متاسفانه افرادی پیدا می شوند که به خود جرات داده و با شعار دفاع از هویت قومی ، به این هویت جمعی مشترک توهین کرده  و ناسزا می گویند ... و نمی دانند که چه خیانتی به هویت قومی خود می کنند... و شاید هم میدانند و هدف دیگری دارند...الله اعلم

این کاریکاتوری است که با این تیتر (مستند راز بقا: به پایتخت وحشی وحشی وحشی ایران خوش آمدید)توسط تجزیهطلبان ترک انتشار یافته است...

من به عنوان یک ترک هویت طلب ایرانی که البته شدیدا هم منتقد سیاستهای فرهنگی جهموری اسلامی در قبال قومیتها هستم، از ایشان بیزاری می جویم...

هویت ترکی من با هویت ایرانی من درهم تنیده است... ایران مال من است و مال همه قومیتهای ایرانی


 
گادار
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی: گادار ، آقابیگلو ، نقده ، سلدوز

بو ایکی عکیزی 1385 ایلینده گادار دان سالمیشام:

تازاقالا کورپوسو

آقابیگلو آداسی


 
هر دو بار هم دیر شد!
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی: ساجد رکاب ، سقوط بوئینگ727 در ارومیه ، حادثه ارومیه

به نقل از وبلاگ آیدین

هر دو بار هم دیر شد!

ساجد خواهرزاده من بود، گفتم "بود" چونکه از یکشنبه هفته گذشته دیگر نیست...ساجد از بچه گی مثل سایر نواه های پدرم در خانه پدری ام لولیده و  بزرگ شده است و برای من و  بقیه خانواده ام، با برادرم "حسین" فرقی نداشته است. کودکی اش با دوران"جهادگری" پدرش عجین شده که از سردشت و پیرانشهر گرفته تا بوکان و مریوان و تکاب را با لندرور و لودر و بولدوزر "جهاد سازندگی" طی می کرد تا پل و جاده و سد بسازد و به روستاهای محروم آذربایجان غربی آبرسانی کند. آن دوران، دوران سختی بود و هر روز خواهر بیچاره ام با بچه هایش منتظر بودند تا خبر "شهید" شدن مرد خانه شان را توسط "عمله استعمار" که خود را دموکرات می نامیدند، بشنوند. ولی تقدیر این بود که اینگونه نشود و رنج "بی پدری" به رنج "دوری" اش اضافه نگردد.

ساجد خوب بود و صمیمی ... من با او کلی در میان یونجه زارهای باغ پدرم دویده ام و هنگام بهاران در کرانه رود "گدار" گشت و گذار کرده و "بایرام  گلی" چیده و خوشحال و مسرور به آسمان بهاری سلدوز نگریسته ام و چه تابستانهایی که در جمع بچه ها، بشقاب به دست در صف "آیران آشی" مادرم ایستاده ام...

بچه که بود با دوستان کوچه شان هیاتی درست کرده بودند و ایام محرم طبل و سنج میزدند و بعد ظهر عاشورا این نوحه را می خواندند که: « عمه جان چیراغی یاندیر...منی خیمه ده دولاندیر...آخداریم تاپیم بابامی...اونا گؤرسدیم یارامی»

من چند سالی از او بزرگتر بودم و به همان میزان هم قلدرتر و پخته تر و او هم، خوب بود و صمیمی...

بعدها که دست تقدیر مرا به تهران و دانشگاه رهنمون کرد، آنها را به ارومیه کوچاند و در همانجا بود که ساجد "غربت" را درک کرد و غربتش وقتی تشدید شد که خواهرش، که همدمش بود و محرم اسرار شبانه اش، به آسمان پر کشید و روح حساس برادر را به سوز و تامل واداشت... که این چه سری در عالم است که خوشی ها و عزیزان را می گیرد و بزم عیش را ناتمام می گذارد؟ و اینکه، به آسمان آبی و خوشرنگ بهاری کرانه رو گدار باید اعتماد کرد یا به غروب غم انگیز مزار "خواهر"؟...

مضمون این حرفها را شبی که هردو به خانه پدری ام در نقده رفته بودیم به من گفت و من در عمق نگاهش تلاطم دریای روحش را می توانستم ببینم .

فشار این سوال جستجوگرش کرده بود و برای همین هم به همه جا سرک می کشید و در هر چیزی تامل میکرد حتی اگر کیف سامسونت و جعبه نوارهای کاست من باشد...البته همیشه نگران بود که من سر برسم و دعوایش کنم... .

آن روز ذوق زده و بدون هیچگونه واهمه ای از مواخذه من که چرا بر سر وسایل شخصی ام رفته است، در حالی که هدفون واکمنم را به گوش زده بود به پیشم آمد و از من خواست که کاست موسیقی فیلم " Von Karche bis Rhein" را چند وقتی از من امانت بگیرد و من از برق چشمانش یکه خوردم و عید سال بعد که دوباره در خانه پدری ام دیدمش از "غربت" سعید "کرخه" برایم حرف زد و من می توانستم بفهمم که دارد غربتش را با غربت "بسیجی یان مظلوم خمینی" تحلیل می کند و سوالش را اینگونه پاسخ می دهد که : زمین سیاره رنج است. خوشی هایش با ناخوشی ها و شادیهایش با غمها و لذتش با ناراحتی آمیخته است... .

وقتی فهمید که کلی فیلم مستند دفاع مقدس را با خود آورده ام تا در فرصت تعطیلات ببینم مشتاقانه همراهم شد و در یکی دو هفته ای که در نقده بودم در کنارم کز می کرد و در صحنه های پر رمز و راز کربلای ایران غور می کرد و احیانا به همان "جستجو"یش ادامه می داد... تا اینکه بالاخره بغش شکست و بر مظلومیت نوجوان شهیدی که خنده کنان به سمت بهشت میرفت گریه کرد. بچه باحیایی بود ...از طرفی دلش می سوخت و نمی توانست جلو گریه اش را بگیرد و از طرفی دیگر خجالت می کشید که من گریه اش را ببینم...

ظاهرا جستجویش به نتیجه رسیده بود و بعدها هرچند ماه یکبار که می دیدمش کلی در مورد انقلاب و جنگ و عاشورا و شهادت برایم حرف می زد و شکوفا میشد. و ظاهرا همین هم به سمت کار هنری کشاندش و در نهایت طراح کامپیوتری شد.

از سه چهار سال قبل خصوصا بعد ازدواجم، دیگر خیلی کمتر می دیدمش و البته دلم هم برایش تنگ می شد ولی گرفتاری زندگی آشفته تهران مانع از این می شد که سراغش را بگیرم.

چند وقت پیش به گوشی اش زنگ زدم و حالش را پرسیدم و گفتم که دیگر وقتش شده که ازدواج کند و او هم خندید و گفت که دعایش کنم من هم گفتم آیات اول سوره نور را بخواند و او باز هم خندید...

جمعه هفته قبل به ذهنم خطور کرد که دوباره زنگ بزنم و جویای احوالش بشوم و بپرسم که که با زندگی اش چه می کند ولی وقت نکردم. پس فردای آن روز، یکشنبه شب، تلوزیون اعلام کرد که هواپیمایی در ارومیه سقوط کرده است و من دوباره به یاد قرار تماسم به ساجد افتادم که وقت نکرده بودم...روز دوشنبه فرصتی پیدا کردم که تماس بگیرم... ولی دیر شده بود! چونکه ساجد مسافر آن "هواپیمای مرگ" بود.

دو سالی بود که از نزدیک ندیده بودمش ...اشک ریزان و نالان به خانه دویدم و فاطمه را مریض الاحوال همراهم کردم و تا یکبار دیگر رویش را ببینم... دلم برایش تنگ شده بود! می خواستم خودم غسلش بدهم و و وقتی آب بر بدنش می ریزم دلداری اش بدهم و بگویم که نترس دایی جان... نترس و از همان شهیدی که برایش گریسته ای بخواه که مونس ات باشد و شفاعتت کند.

ولی باز هم دیر کردم و نیم ساعت بعد خاک سپاری اش بر سر مزارش رسیدم! میخواستم بعد دو سال یکبار دیگر از نزدیک ببینمش... ولی نشد!

بر سر مزارش نشستم و تسلایش دادم و گفتم که: ساجد نترس! امیدت به خدا باشد...از همان نوجوان شهید خواسته ام که مهمانت کند و شفیعت باشد...نترس دایی جان ...نترس. و برایش قرآن خواندم و حیرت زده به پیچیدگی های این سیاره رنج نگریستم. با خودم گفتم که سختی های این دنیا عاملی است که ما را از این بی سکونی و بی قراری به در آورد و به سمت سکون و قرار "قرب الهی"رهنمون سازد. شیطان گفت که: پس سکون و قرار کرانه رود گدار چه؟ گفتم گدار هم زیبایی اش را از قرب الهی به ارث برده است... ساجد الان در کرانه رودی که حقیقت زیبایی گدار است نشسته و با آن نوجوان شهید همکلام است.

روحش شاد.

به یاد "ساجد رکاب" که به همت سازمان هواپیمایی کشور و وزیر محترم راه در حادثه سقوط هواپیمای بوئینگ727 به مقصد ارومیه جان به جان آفرین تسلیم کرد.


 
اشتباه لبی یا راز برون فتاده از پس پرده؟
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: انیران ، اقوام ایرانی

به نقل از وبلاگ آیدین:

یادداشتی توسط عماد الدین پارسا در سایت آینده با عنوان "راه برون رفت از بحران" انتشار پیدا کرده که در فحوای آن اینگونه آمده که گویا تمام ساکنان سرزمین ایران، آریایی و از قوم پارس هستند و متعاقبا ادامه داده که اشتباهات بزرگان قوم آریایی منجر به قدرت یافتن "ترکان انیرانی" و "مغولان خونخوار و دول استعماری و بی رحم روس و انگلیس بر سرنوشت این ملت(آریایی ها!)" شده است.

واژه "انیران" در زبان فارسی میانه به معنای دشمنان سیاسی و مذهبی ایران و آیین زرتشت به کار رفته است و منظور از کلمه "ایران"، "ملت آریایی زرتشتی مذهب" می باشد و برای همین هم ترکان و عربها در ادبیات پانفارسهای جدید "انیران"ی نامیده می شوند.


 
به یاد مرحوم یوسف قهرمانپور/...عزیز نجف پور
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: یوسف قهرمانپور ، روشنفکر وطنی

http://www.sfu.ca/~samiri/photoblog/images/goleman.JPG  در گوشه حیاط خانه پدر من بوته گل رزی خانه دارد که قریب به 30 سال از عمرش می گذرد. از بزرگترهای خانه مان نقل است که این گل حاصل پیوندی است که روزی یکی از همسایه های با محبت ما بر ساقه بته "ایت بورنو" زده است و از آن موقع زیبایی خیره کننده گل سرخ در ذهن و روح خانواده ما نقش بسته است.

آن همسایه با محبت کسی نبوده جز مرحوم قهرمانپور که گل رز حیاط خانه پدری ام همیشه نشان از محبت او داشته است و بچه های خانه ما همیشه با ذوق و عشق از محبت ان مرحوم یاد میکردند...


 
توهین به مردم ترک ایران توسط محمد خاتمی و سران اصلاح طلب
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: توهین خاتمی به ترکهای ایران ، توهین اصلاحطلبان به ترکهای ایران

واقعا زشت و قبیح است! 

جناب آقای خاتمی با اینهمه دبدبه و کبکبه و ادعای اصلاحات و جامعه مدنی و ...با دیگر رجال اصلاحطلب مثل مجید انصاری و سایر آقایان که بعضا دو من ریش هم دارند به تمسخر و استهزای مردم ترک پرداخته اند. 

نقل است نوه امام خمینی که بچه سال بوده وقتی پیش امام لطایفی با محتوای تمسخر اقوام و مردم شهرها نقل میکرده امام ره  جلوی بچه را میگرفته تا از این اخلاق متکبرانه و احمقانه جلوگیری کند.


 
«قصه انقلاب»
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

«قصه انقلاب»

Aziz_najafpour@yahoo.com

«و قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه و کلا منها رغدا"... »     (بقره ٣٧-٣۶-٣۵)

« و گفتیم ای آدم! خود و همسرت در این باغ سکونت گیرید و از هرکجای آن که خواهید، فراوان بخورید و به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود . پس شیطان هر دوی آنها را از آن بلغزانید و از آنچه در آن بودند ایشان را بدر آورد و فرمودیم : فرود آیید، شما دشمن همدیگرید و برای شما در زمین قرارگاه است، و تا چندی برخورداری خواهید بود . پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد و خدا او را ببخشود آری! اوست که توبه پذیر مهربان است . »


 
الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله.
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی: سرود انقلاب ، الله الله

آنچیز که یک جامعه و یک ملت را شکل می دهد تجربیات تاریخی مشترکی است که احساسات تلخ و شیرینش تا عمق جانشان نفوذ می کند و نا خود آگاه به آرمان و اهدافی مشترک، ملتزمشان می نماید...


 
← صفحه بعد